رمان رز زخمی
رمان رز زخمی🍷
پارت ۲۵
اون.. اون.. سر.. بُ. بُریده شده ی دیانا بود.
ارسلان: ممد این چیه؟
محراب: داداش خم آخرت باشه.
و زد زیر خنده.
ارسلان: چی.. می.. گی؟
ممد: اون موقع که شایان رو کشتی. مامان من سر بار تا مرز خود کوشی رفتو اومد. اون موقع رو یادت نیست فقط خودتو میدید اونم به خواطر چی؟ بخوتطر خواهر کج ودکولت. مگه شایان چیکار کرده بود؟
فقط به خواهر دست زده بود همین. تو داداش منو کشتی منم کلفت. یا بهتره بگم معشوقت رو کشتم.
مغزم. منبست شده بود. آخه چرا؟ برای چی؟ مگه من بودم که حکم قتل شایان رو دادم؟ مگه من بودم. که از شایان شکایت کردم؟
ارسلان: اون به من ربطی نداشت خواهر من فقط از شایان شکایت کرد. چندید نفر دیگم بابت دست کجی شکایت کرده بودن. محشادم نمیخواست ازت شکایت کنه. فقط چون محراب که نامزد ش هست گفت. اونم شکایت کرد ولی تو.. تو.... دختر عموی منو کشتی (بابغض)
ممد: اهوو؛ ارسلان کاشی پولدارترین پسر ایران برای دیانای کاشی. کلفتش یاهمون دختر عموش گریه میکنه عجیبه.
ارسلان: چطوری رضا دلش اومد چطوری؟
ممد: بهتره یک چیزیو بهت بگم رضایی در کار نیستذمن فقط با چندتا حُقه و استفاده از افرادی که دوسشون داری تو رو به اینجا کشوندم.
ارسلان: خیلی آشغالی خیلییییییییییییی.
ممد: نگهبان این ببرید.
یهو دوتا آدم چاق قد بلند اومد و از پشت گرفتم هرچقدر تلاش مردم نتونستم از دستشون فرار کنم. اینا اصلا کجا بودن من که اومدم کسی اینجا نبود. داشتم میبردنم که به ممد گفتم:
ارسلان: بهم میرسیدم اونموقع توجای منی چرخ و فلک میگردی.
ممد:
سلام. سلام. 💜💜🫀🫀🥰🥰
بچه ها من امتحان هام تموم شد مدرسه ام تموم شد از الان تا ماه مهر درخدمتتونم.
راستی بچه ها برای شخصیت محراب اگر سوالی دارید باید بگم که عوضش کردم و محراب رو در نظر گرفتم.
فعلا بای بای🖐🖐🖐
پارت ۲۵
اون.. اون.. سر.. بُ. بُریده شده ی دیانا بود.
ارسلان: ممد این چیه؟
محراب: داداش خم آخرت باشه.
و زد زیر خنده.
ارسلان: چی.. می.. گی؟
ممد: اون موقع که شایان رو کشتی. مامان من سر بار تا مرز خود کوشی رفتو اومد. اون موقع رو یادت نیست فقط خودتو میدید اونم به خواطر چی؟ بخوتطر خواهر کج ودکولت. مگه شایان چیکار کرده بود؟
فقط به خواهر دست زده بود همین. تو داداش منو کشتی منم کلفت. یا بهتره بگم معشوقت رو کشتم.
مغزم. منبست شده بود. آخه چرا؟ برای چی؟ مگه من بودم که حکم قتل شایان رو دادم؟ مگه من بودم. که از شایان شکایت کردم؟
ارسلان: اون به من ربطی نداشت خواهر من فقط از شایان شکایت کرد. چندید نفر دیگم بابت دست کجی شکایت کرده بودن. محشادم نمیخواست ازت شکایت کنه. فقط چون محراب که نامزد ش هست گفت. اونم شکایت کرد ولی تو.. تو.... دختر عموی منو کشتی (بابغض)
ممد: اهوو؛ ارسلان کاشی پولدارترین پسر ایران برای دیانای کاشی. کلفتش یاهمون دختر عموش گریه میکنه عجیبه.
ارسلان: چطوری رضا دلش اومد چطوری؟
ممد: بهتره یک چیزیو بهت بگم رضایی در کار نیستذمن فقط با چندتا حُقه و استفاده از افرادی که دوسشون داری تو رو به اینجا کشوندم.
ارسلان: خیلی آشغالی خیلییییییییییییی.
ممد: نگهبان این ببرید.
یهو دوتا آدم چاق قد بلند اومد و از پشت گرفتم هرچقدر تلاش مردم نتونستم از دستشون فرار کنم. اینا اصلا کجا بودن من که اومدم کسی اینجا نبود. داشتم میبردنم که به ممد گفتم:
ارسلان: بهم میرسیدم اونموقع توجای منی چرخ و فلک میگردی.
ممد:
سلام. سلام. 💜💜🫀🫀🥰🥰
بچه ها من امتحان هام تموم شد مدرسه ام تموم شد از الان تا ماه مهر درخدمتتونم.
راستی بچه ها برای شخصیت محراب اگر سوالی دارید باید بگم که عوضش کردم و محراب رو در نظر گرفتم.
فعلا بای بای🖐🖐🖐
- ۵.۴k
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط