خواهم چو راز پنهان، از من اثر نباشد

خواهم چو راز پنهان، از من اثر نباشد
تا از نبود و بودم، کس را خبر نباشد

خواهم که آتش افتد، در شهر آشنایی
وز ننگ ِ آشنایان، بر جا اثر نباشد

گوری بده، خدایا! زندان پیکر من
تا از بهانه جویی، دل دربدر نباشد... 

سیمین بهبهانی
دیدگاه ها (۲)

من را به گناهی که " نگاه تو " درآن بودبردند سر دار و .....تو...

میان ماندن و نماندنفاصله تنها یک حرف ساده بوداز قول منبه بار...

گویا گم شده اممدتی ست دراز که در تردیدمدرست در کانون گمراهی ...

دلا ، شبها نمی نالی ، به زاری . سر راحت ، به بالین ، می گذار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط