پدرخوانده

پدرخوانده
ـــــــــــــــــــــــــــــ
پارت۱۰
وکشیدم وسط سالن وکمربندش را باز کرد
-باهرضربه میشمری جا بندازی از اول میریم
+تروخدا هق ولم کن(گریه)
شروع کرد به زدنم که بعد از چند مین دست کشید
-راستی من سادیسمیم حواست به رفتارت باشه نزدیک پسر نمیشی بااین پسره هم کات میکنی یک هفته از اتاق بیرون نمیای به اجوما هم میگم غذا برات بیاره و رو درست هم تمرکز میکنی درس میخونی تو این یک هفته ازت میپرسم بلد نباشی بالای امروز سرت میاد
+خیلی عوضی هستی(هوییی درست صحبت کن باش خیکت دبه دوغ😂)
دیدگاه ها (۶)

پدرخواندهـــــــــــــــــــــــــــپارت۱۱با دردی که داشتم ر...

پدرخواندهــــــــــــــــــــــــــــپارت۱۲دیدم اجوما میز صب...

پدرخواندهـــــــــــــــــــــــــــپارت۹+ا....ا...اره صد......

پدر خواندهــــــــــــــــــــــــــــــپارت۷+خب دیگه بیا بر...

عشق زخمی p/⁵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط