در خوابهایم

در خوابهایم
هزار بار به آغوش کشیده ام تورا
هزار بار.‌‌..
نفس هایم
را چفت کرده ام در آغوشت
هزار بار...
دستانم را گردن آویزت کرده ام
شانه هایت را بوسه باران
گیس هایم
را در این خواب ها به نوازش دستانِ تو سپرده ام
خندهایم
را برای تو هزار شب بافته ام
من

حتی در این خوابها
هزار بار پشت پلک ماه را بوسیده ام

باز هم در آغوش تو
هزار شب در رویا و خیالهایم از برای تو شعری سرودم
آن هم یک بار نه، به اندازه ِ هزار بار
من تو را به خدا هرشب می بوسم و چفت در آغوش میگیرم اینبار باور کن بخدا هزاربار‌‌‌‌‌......
دیدگاه ها (۳)

شاداب چون بهارانزیباتراز ستارهنمناک تر ز بارانوقتی ز ره رسید...

هنوز باران را، بی چتربرف را، بی دستکشو چای را، بی قند دوست د...

می خواهم، تو را تجربه کنمزخم را، سرما را،که رفتن یعنی دریاآم...

من و تو!کنار هم؛حالا...کدام قانون کدام فلسفهکدام منطقروی ما ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط