my beautiful roommate
my beautiful roommate ⭐
#my_beautiful_roommate
𝑷𝑨𝑹𝑻 27
_از سارا چه خبر رفیق دردسر سازت؟
=امم... اون شب بعد از رفتن تو جیسونگ از سارا خوشش اومد رفتن تو رابطه
_وای خدای من جدی؟(خنده)
=اوهوم... ته
_بله
=مطمئنی میخوای مال من باشی؟ چون نباید نزدیک دخترا بشیا
ویو ته:
چهرم جدی شد و اینقدر با اعتماد حرفمو زدم که خودم متعجب شدم.
_ات... ببین اگه کسی بخواد مال تو باشه خودش دورشو خالی میکنه نیازی نیست تو دست و پا بزنی تا کسی نزدیکش نشه.
ات از این جملم ذوق کرد، الان دختر کوچولوی منه شایدم مامی ولی مهم اینه که مال منه و من دیگه ولش نمیکنم.
سرمو تو گردنش بردمو گهگاهی گردنشو میم*کیدم
اروم زمزمه کردم:خواب دیدم که بغلم کردی اونموقع خدارو قسم دادم که بیدار نشم، شاید ادم هایی که توی خواب میمیرن هم نتونستن از اغوش معشوقشون دل بکنن... ولی خدا دوباره منو برگردوند و دوباره فرستادت پیش من... من خیلی خوش شانسم.
هویج: دختر صورت پسرش رو توی دستاش گرفت پسرک هیچ تصوری نداشت با حرفش چه اشوبی رو توی دل معشوقش به پا کرده...
=اصلا اینجوری حرف نزن، من چندین بار تو رو از دست دادم و هر بار جهنمو تجربه کردم تو با لبات منو به جنون کشیدی حالا این عاشق دیوانه باید سر به بهشت بزاره یا جهنم؟
پسرک لبخندی از سر خوشحالی زد و نمیدونست از این عشق بخنده یا گریه کنه پس فقط روی ات خیمه زد و شروع به بوس*یدن لباش و ما*رک کردن گردنش.
ویو ته:
اون دیگه مال منه، اهمیت نمیدم که جیا دقیقا بیرون اتاق تو اشپزخونست.
سرگرم کاوش کردن بدنش بودم که شت جیا در اتاقو زد لعنتی فاصله گرفتم
_بیا تو جیا
جیا در رو باز کرد و چشمش به گردن ات افتاد نیشخندی زد و بعد گفت
جیا: ته ته...دوست پسرم میاد تا برای اولین بار ببینیش
=اووو ببینیم سلیقه جیا خانوم چطوره
جیا: خوشتیپهههه مهربونههه اصلا دیوونشم
_بهتر از من نیست
جیا: هست
_نیست
جیا: هست
=عههه، مثل تام و جری شدین 😑
_خب بگو ببینم کی میاد
جیا: دیگه باید برسه
ویو ته:
چند دقیقه روی مبل نشسته بودیم و گرم صحبت بودیم که صدای زنگ در اومد جیا درو باز کرد و یه پسر با قیافه ژاپنی موی رنگ کرده نقره ای اومد تو.
=س... سجی؟!
_سجی!
~ تههه! اتتتت!
جیا: شما همو میشناسین؟
ات پرید بغل سجی جیا حسادت کرد منم همینطور سجی گونه اتو بوسید و محکم تو بغلش و جیا اخم کرد
_اروم باش جیا اونا رفیقن این همون سجیه که کمکم کرد به ات برسم،هی سجی پارتنرمو پس بده.
جیا: هاااا؟ شوخی میکنی؟
_شوخی؟ نه خواهر من سجی رفیقمه اینو چطوری عاشق توی زشت شده.
~ به دختر من نگو زشت، هانییی
جیا پرید بغل سجی و لبا*شو بوسید
_پس تو هم پارتنر منو ندزد
~ من همچین کاری نکردم. بگو ببینم ته ته تو خونه دوست دختر من چیکار میکنی؟ ات؟ تو اینجا چیکار میکنی؟
جیا: سجی، ته برادر منه همون برادری که میگفتم و اتم زن داداشمه جرعت داری بهش چپ نگاه کن کات میکنم باهات
~هاااا؟ باید از من دفاع کنی نه از ات
=لوس نشین بیاین بریم دم در وایستادیم.
یک ساعت بعد:
=الان ما خانواده ایم... زمان مارو دوباره به هم رسوند
~اره خوشحالم شمارو کنار هم میبینم الانم که تهیونگ مثل کوالا بهت میچسبه
_به تو چه دلم براش تنگ شده بود، مال منه دوست دارم بهش میچسبم ایشش...
~همچنین
_میدونی که نمیزارم دوباره ببوسیش
جیا: منم نمیزارم ببوسیش
~ اروم باشید خدایا کمک
=فکر کنم مالکیت خانواده کیم زیاده سجی(خنده)
همه میخندیدیم و شاد بودیم....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرایط برای پارت اخر🧸
لایک:۲۵
کامنت: ۱۵
بازنشر: ۶
.
.
.
#معروف_پرست_نباشیم
#بی_تی_اس
#فیک_نویس
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_تهیونگ
#فیک_جونگ_کوک
#فیک_جیمین
#فیک_جین
#فیک_نامجون
#فیک_شوگا
#فیک_جیهوپ
#فیک_نامجین
#فیک_مافیایی
#فیک_تهکوک
#فیک_یونمین
#فیک_استریت
#فیک_ته
#فیک_کوک
#فیک_یونگی
#بی_تی_اس
#بنگتن
#آرمی
#کیپاپ
#فن_فیکشن
#داستان_بی_تی_اس
#سناریو_بی_تی_اس
#فانتزی
#نامجون
#جین
#یونگی
#شوگا
#جیمین
#هوسوک
#جی_هوپ
#جونگ_کوک
#جی_کی
#ته_ته
#my_beautiful_roommate
𝑷𝑨𝑹𝑻 27
_از سارا چه خبر رفیق دردسر سازت؟
=امم... اون شب بعد از رفتن تو جیسونگ از سارا خوشش اومد رفتن تو رابطه
_وای خدای من جدی؟(خنده)
=اوهوم... ته
_بله
=مطمئنی میخوای مال من باشی؟ چون نباید نزدیک دخترا بشیا
ویو ته:
چهرم جدی شد و اینقدر با اعتماد حرفمو زدم که خودم متعجب شدم.
_ات... ببین اگه کسی بخواد مال تو باشه خودش دورشو خالی میکنه نیازی نیست تو دست و پا بزنی تا کسی نزدیکش نشه.
ات از این جملم ذوق کرد، الان دختر کوچولوی منه شایدم مامی ولی مهم اینه که مال منه و من دیگه ولش نمیکنم.
سرمو تو گردنش بردمو گهگاهی گردنشو میم*کیدم
اروم زمزمه کردم:خواب دیدم که بغلم کردی اونموقع خدارو قسم دادم که بیدار نشم، شاید ادم هایی که توی خواب میمیرن هم نتونستن از اغوش معشوقشون دل بکنن... ولی خدا دوباره منو برگردوند و دوباره فرستادت پیش من... من خیلی خوش شانسم.
هویج: دختر صورت پسرش رو توی دستاش گرفت پسرک هیچ تصوری نداشت با حرفش چه اشوبی رو توی دل معشوقش به پا کرده...
=اصلا اینجوری حرف نزن، من چندین بار تو رو از دست دادم و هر بار جهنمو تجربه کردم تو با لبات منو به جنون کشیدی حالا این عاشق دیوانه باید سر به بهشت بزاره یا جهنم؟
پسرک لبخندی از سر خوشحالی زد و نمیدونست از این عشق بخنده یا گریه کنه پس فقط روی ات خیمه زد و شروع به بوس*یدن لباش و ما*رک کردن گردنش.
ویو ته:
اون دیگه مال منه، اهمیت نمیدم که جیا دقیقا بیرون اتاق تو اشپزخونست.
سرگرم کاوش کردن بدنش بودم که شت جیا در اتاقو زد لعنتی فاصله گرفتم
_بیا تو جیا
جیا در رو باز کرد و چشمش به گردن ات افتاد نیشخندی زد و بعد گفت
جیا: ته ته...دوست پسرم میاد تا برای اولین بار ببینیش
=اووو ببینیم سلیقه جیا خانوم چطوره
جیا: خوشتیپهههه مهربونههه اصلا دیوونشم
_بهتر از من نیست
جیا: هست
_نیست
جیا: هست
=عههه، مثل تام و جری شدین 😑
_خب بگو ببینم کی میاد
جیا: دیگه باید برسه
ویو ته:
چند دقیقه روی مبل نشسته بودیم و گرم صحبت بودیم که صدای زنگ در اومد جیا درو باز کرد و یه پسر با قیافه ژاپنی موی رنگ کرده نقره ای اومد تو.
=س... سجی؟!
_سجی!
~ تههه! اتتتت!
جیا: شما همو میشناسین؟
ات پرید بغل سجی جیا حسادت کرد منم همینطور سجی گونه اتو بوسید و محکم تو بغلش و جیا اخم کرد
_اروم باش جیا اونا رفیقن این همون سجیه که کمکم کرد به ات برسم،هی سجی پارتنرمو پس بده.
جیا: هاااا؟ شوخی میکنی؟
_شوخی؟ نه خواهر من سجی رفیقمه اینو چطوری عاشق توی زشت شده.
~ به دختر من نگو زشت، هانییی
جیا پرید بغل سجی و لبا*شو بوسید
_پس تو هم پارتنر منو ندزد
~ من همچین کاری نکردم. بگو ببینم ته ته تو خونه دوست دختر من چیکار میکنی؟ ات؟ تو اینجا چیکار میکنی؟
جیا: سجی، ته برادر منه همون برادری که میگفتم و اتم زن داداشمه جرعت داری بهش چپ نگاه کن کات میکنم باهات
~هاااا؟ باید از من دفاع کنی نه از ات
=لوس نشین بیاین بریم دم در وایستادیم.
یک ساعت بعد:
=الان ما خانواده ایم... زمان مارو دوباره به هم رسوند
~اره خوشحالم شمارو کنار هم میبینم الانم که تهیونگ مثل کوالا بهت میچسبه
_به تو چه دلم براش تنگ شده بود، مال منه دوست دارم بهش میچسبم ایشش...
~همچنین
_میدونی که نمیزارم دوباره ببوسیش
جیا: منم نمیزارم ببوسیش
~ اروم باشید خدایا کمک
=فکر کنم مالکیت خانواده کیم زیاده سجی(خنده)
همه میخندیدیم و شاد بودیم....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرایط برای پارت اخر🧸
لایک:۲۵
کامنت: ۱۵
بازنشر: ۶
.
.
.
#معروف_پرست_نباشیم
#بی_تی_اس
#فیک_نویس
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_تهیونگ
#فیک_جونگ_کوک
#فیک_جیمین
#فیک_جین
#فیک_نامجون
#فیک_شوگا
#فیک_جیهوپ
#فیک_نامجین
#فیک_مافیایی
#فیک_تهکوک
#فیک_یونمین
#فیک_استریت
#فیک_ته
#فیک_کوک
#فیک_یونگی
#بی_تی_اس
#بنگتن
#آرمی
#کیپاپ
#فن_فیکشن
#داستان_بی_تی_اس
#سناریو_بی_تی_اس
#فانتزی
#نامجون
#جین
#یونگی
#شوگا
#جیمین
#هوسوک
#جی_هوپ
#جونگ_کوک
#جی_کی
#ته_ته
- ۱.۸k
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط