من باشم و تو پاییز شب جنگلهای شمال نشسته روی کندهی

من باشم و تو، پاییز، شب، جنگل‌های شمال، نشسته روی کنده‌ی چوبی درختی افتاده و تنگ در کنار هم، پتوی سبز سربازیی رو دوشمان و گرم از آتش رو به رویمان و یخ کرده از باد سردی که به پشت سرمان میخورد و دلگرم از بودنت و دستانمان هم، گرم شده از لیوان چای بهارنارنجی که عطرش شب را گرفته است
دیدگاه ها (۳)

باخیالت زنده ام رویای من تعبیر شو در کنارم زندگی کن، در کنار...

دلهره هایم ...درست از روزی که فهمیدی چقدر دوستت دارم آغاز شد...

کاش میشد از علاقه هم عکس گرفت...تا ببینی وقتی به تو فکر میکن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط