+نمیتونیم هیون نمیتونیم ، یوجون خطرناکه خودتم میدونی اگه

+نمیتونیم هیون نمیتونیم ، یوجون خطرناکه خودتم میدونی اگه بخواد چیزی رو بدست بیاره چی میشه...


_من از اون خطرناکترم یونا ، تو برای منی نه یوجون نه یوری نه هیچ خر دیگه ای نمیتونه مارو از هم جدا کنه...


+بهش فکر میکنم...

چشماش پر امید شد و بوسه ای روی پیشونیم زد


+بسه دیگه من خسته ام بهتره برم بخوابم


_بریم عزیزم



از بالکن بیرون زدم و به سمت اتاقی که بچه ها داخلش بودن رفتم و با چیزی که صحنه ای که دیدم لبخند عمیقی زدم ، بچه ها روی زمین درحال نقاشی کشیدن خوابشون برده بود


_چیش...


هیون هم با دیدنشون لبخندی زد


+زمین سرده بریم ببریمشون روی تخت خواب؟


_تو نمیخواد خودتو اذیت کنی خودم میبرمشون


پتو رو کنار زدم و هیون هم بچه هارو آروم روی تخت گذاشت و منم پتو رو کشیدم روشون



+شب بخیر


_چی؟


+میگم شب بخیر یعنی برو


_اینجا که سه نفری جتنون نمیشه ، بیا پیش من


+عمرا بیام


_لجبازی نکن یونا بیا دیگه...


با مظلومیت نگاهم کرد که راضی شدم و باهاش به اتاقش رفتم
دیدگاه ها (۰)

DESTINY#برگ_۲ات : درسته که نیست اما جیمین چی ؟یونا : .....ات...

پارت ۳ خوابم می‌امد حوصله حرف زدن حتی با بهترین دوستم هم ندا...

رمان عشق ممنوع

part 37نامجون آروم بهش کمک کرد دراز بکشه و پتو رو روش مرتب ک...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_10دستشو کشیدم به سمت اتاق بر...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

🌹 My Dream 🌹Part ²²ایزابل 🌹 یونگی...یونگی...یونگی...یونگی بل...

رمان تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط