درد آن‌قدر گسترده بود که اشک‌ها

درد آن‌قدر گسترده بود که اشک‌ها
نمی‌دانستند بر کدام نام . .
بر کدام شهر . .
بر کدام زخم فرو بریزند . .

#اشک
#درد
#زخم
#گسترده
#حنا_لاو
دیدگاه ها (۶)

شازده کوچولو پرسید:غم انگیزتر از اینکه بیای و کسی خوشحال نشه...

اولین‌بار که دیدمت،از نگاهت نور چکّه می‌کرد؛و ماه در قهوه‌یِ...

خراب شد تصویرش ..حتی اگر خدا باران اسیدی فرستدبرای تطهیرش ؛ ...

‹ آشوب جهان و جنگ دنیا به کناربحران ندیدن تو را من چه کنم؟🌚 ...

گاهی آدم از تنهایی خسته نمی‌شود...از زخمی که آدم‌ها به جا می...

همه فکر می‌کردند راننده سرویس مدرسه میناب است...فدايي محمود ...

من از آن آدم‌هایی شدم که دیگر بلند گریه نمی‌کنند؛فقط ساکت می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط