شَب در خم گیسوی تو عابر می شد،با هر نفست بهار ظاهر می شد!

شَب در خم گیسوی تو عابر می شد،با هر نفست بهار ظاهر می شد!
ای فلسفه ی شگفت ، افلاطون هم
با دیدن چشـمان تو عاشق می شد.
🦋🌌
آدم های زیادی اشک هامو دیدن
اما تنها کسی که اشکامو پاک کرد تو بودی


شَب در خم گیسوی تو عابر می شد
با هر نفست بهار ظاهر می شد!
ای فلسفه ی شگفت ، افلاطون هم
با دیدن چشـمان تو عاشق می شد
🌌🦋
من بگم دوستت دارم با چه رقم یا عددی

تو که بی نهایتی قشنگ تر از من بلدی !
دیدگاه ها (۰)

ڪنارم که هَستی زمان هم دستپاچه می شود عقربه ها دو تا یکی میپ...

برای تو می نویسم : برای تویی که قلبت پاک است ! برای تویی که ...

مهربانی را قسمت کنیم ٬ من یقین دارم به ما هم میرسد/آدمی گر ا...

Anya x Damian پارت۱۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط