نام کتابعاشقی ممنوع نویسندغزاله شریف موضوعپلیسیعاشقان
نام کتاب:عاشقی ممنوع نویسند:غزاله شریف موضوع:پلیسی،عاشقانه خلاصه: دختری به اسم نهال،معروف به مانیا به همراه برادرش بزرگترین باند مواد مخدر خاورمیانه رو اداره می کنن.نادر برادر نهال معروف به مهران تجارت موادخارج از ایران رو عهده داره و نهال داخل رو.. نهال یه دختر سرد بی رحم وخشکه اما در ظاهر…از طرفی سروان نیما فروزان،پلیس کارکشته آگاهی برای مأموریت عازم تهران میشه.ماموریتش دستگیری یه گروه از قاچاقچیای مواده.اون سرنخ هایی از بالا دستیای اون گروه به دست میاره و به اطلاعات مهمی پی می بره و تصمیم به دستگیری رئیس باند می کنه نه فقط از روی وظیفه برای گرفتن انتقام پدر و که توسط پدر نهال کشته شده اند. نیما بعنوان محافظ وارد باند میشه خیلی نزدیک میشه و با رئیس باند یعنی مانیا رو به رو میشه وطی اتفاقاتی توسط برادر مانیا مهران بعنوان محافظ شخصی مانیا انتخاب میشه!مانیا که از این کاربرادرش ناراضی تمام عصبانیتشو سر نیما خالی می کنه ولی کم کم از نیما خوشش میاد اما….
گفتار نویسنده: بی زارم از همه،از دنیا،از آدماش.. از خودم،از تو،از عشق،از ما.. بی زارم از هـــمه.. من و تو هیچ وقت نمیتونیم بشیم ما…برای من عشق و عاشقی ممنوعه…برای تو عاشق من شدن….پس « »برای ما عاشقی ممنوعه به نام خدا اسامی شخصیت ها ناصر احمدی ملقب به ناصر بابا(رئیس کل باند) اردلان ملکی(شریک ناصر بابا،پدر آرتا) علی فروزان(پلیس نفوذی،پدر نیما و نگار) نهان احمدی(فرزند ارشد ناصر بابا) نادر احمدی ملقب به مهران(برادر مانیا،ریس باند در خارج) نهال احمدی ملقب به مانیا(نقش اول داستان،رئیس باند در ایران) نویان احمدی(برادر دوقلوی نهال) نیما فروزان(نقش دوم داستان،پلیس نفوذی و محافظ مانیا) نگار فروزان(خواهر نیما،دوست دختر آرتا) آرتا ملکی(پسر اردلان خان،نامزد مانیا) یاسر قربانی(دست راست مانیا) بیتا آریا(دوست مانیا) ____________________________ صدای شلیک گلوله از خواب پروندم.باید تا حالا عادت می کردم ولی…. -بیدار شدی؟ -مگه میشه این صدا رو شنید و بیدار نشد؟ -سوال تخصصی ای بود،بهتره تا پوره نهال و نویان نشدیم بریم بیرون نویان زودتر از من رفت بیرون.بعد از تعویض لباس خوابم با لباس مدرسه ام رفتم پایین.. من-سلام بر اهل خانه… نویان-دیر کردی،بدو دیرمون شد! نهان-بذار صبحونشو بخوره! نادر-حاضرین؟امروز ناصر بابا خودش می رسونتتون! من-صبحونه بی صبحونه یعنی!؟
https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82%db%8c-%d9%85%d9%85%d9%86%d9%88%d8%b9%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%a8%d8%b1-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c/
گفتار نویسنده: بی زارم از همه،از دنیا،از آدماش.. از خودم،از تو،از عشق،از ما.. بی زارم از هـــمه.. من و تو هیچ وقت نمیتونیم بشیم ما…برای من عشق و عاشقی ممنوعه…برای تو عاشق من شدن….پس « »برای ما عاشقی ممنوعه به نام خدا اسامی شخصیت ها ناصر احمدی ملقب به ناصر بابا(رئیس کل باند) اردلان ملکی(شریک ناصر بابا،پدر آرتا) علی فروزان(پلیس نفوذی،پدر نیما و نگار) نهان احمدی(فرزند ارشد ناصر بابا) نادر احمدی ملقب به مهران(برادر مانیا،ریس باند در خارج) نهال احمدی ملقب به مانیا(نقش اول داستان،رئیس باند در ایران) نویان احمدی(برادر دوقلوی نهال) نیما فروزان(نقش دوم داستان،پلیس نفوذی و محافظ مانیا) نگار فروزان(خواهر نیما،دوست دختر آرتا) آرتا ملکی(پسر اردلان خان،نامزد مانیا) یاسر قربانی(دست راست مانیا) بیتا آریا(دوست مانیا) ____________________________ صدای شلیک گلوله از خواب پروندم.باید تا حالا عادت می کردم ولی…. -بیدار شدی؟ -مگه میشه این صدا رو شنید و بیدار نشد؟ -سوال تخصصی ای بود،بهتره تا پوره نهال و نویان نشدیم بریم بیرون نویان زودتر از من رفت بیرون.بعد از تعویض لباس خوابم با لباس مدرسه ام رفتم پایین.. من-سلام بر اهل خانه… نویان-دیر کردی،بدو دیرمون شد! نهان-بذار صبحونشو بخوره! نادر-حاضرین؟امروز ناصر بابا خودش می رسونتتون! من-صبحونه بی صبحونه یعنی!؟
https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%82%db%8c-%d9%85%d9%85%d9%86%d9%88%d8%b9%da%a9%d8%a7%d8%b1%d8%a8%d8%b1-%d9%86%d9%88%d8%af%d9%87%d8%b4%d8%aa%db%8c/
- ۴.۸k
- ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط