دخترک بعد از فهمیدن این موضوع پیش مامانش زندگی میکرد...

دخترک بعد از فهمیدن این موضوع پیش مامانش زندگی میکرد...
یه چند ماهی گذشته و دخترک پدرشو اصلا ندیده
خیلی دلتنگ پدرشه
پدرش که زنگ میزنه تا با دخترش حرف بزنه مامانه نمیذاره و گوشیو قطع میکنه
دیگه وضع به جایی کشیده شده بود که دخترک یک تبلت داره و عکس باباش روی اونه...
اون هر روز میره توی یه اتاق که مامانش نبینه و عکسه رو میبینه و میزنه زیر گریه و سعی میکنه خیلی اروم گریه کنه که کسی متوجه نشه و دعواش کنن و عکس باباشو پاک کنن...
دیدگاه ها (۰)

ادامه:دخترک تا به خودش اومد باید میرفت کلاس اول..دقیقا توی ه...

ادامه داستانپس از مدت طولانی ای مامان دخترک در را باز میکند ...

ادامه:معلم دست دخترک رو میگیره و پیش مدیر میبرهدخترک تازه از...

سناریو ژدیدد باجی با ریندو رو هم که گفته بودید میخوام بزارم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط