Slave Season Part

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۶۵


غمگین پلک زد و به یاد اولین شبی افتاد که باهاش چت میکرد
خنده غمگینی روی لب هایش نشست
با برداشتن گوشی شماره جونگ کوک رو گرفت یه سول شمارشو عوض کرده بود مطمئنا جونگ کوک نمی شناخت با خوردن چندین بوق بلاخره جواب داد و صدای خواب‌آلودش پخش شد : آلو... آلو
یه سول سریع دستشو روی دهنش گذاشت تا هق هق هایش را نشنوه
جونگ کوک خواب آلود نگاهی به صفحه گوشی انداخت و بعد قطع کرد
دختر پشت خط از شنیدن صدای عشقش قلبش ذوب شده بود،
اشک هایش از خوشحالی بودن چرا که به شدت دلتنگش بود
دست گذاشت روی شکم اش و با بچه هشت ماه اش حرف زد : شنیدی گوگولی من صدای پدرت بود .... منم خیلی دلتنگشم اما اون ما رو نمی‌خواد... با بغض پلک زد تا اینکه درب اتاقش باز شد
و برادرش وارده اتاق شد به سوی خواهرش آمد و پتو رو بیشتر روش کشید دستی به موهاش کشید و گفت: بهتره به حرفام گوش کنی و بری عمارت بچه جئون جونگ کوک تو شکمته مطمئنم همه ارث میرسه به این بچ...
صدای عصبی و لرز دار یه سول باعث قطع شدن حرفش شد : همه اینا تقصیره توعه من هیچوقت نمی‌رم اونجا نباید بفهمن وگرنه بچه مو. میگیرن
حالا هم برو بیرون می‌خوام بخوابم
برادرش درحالیکه از اتاق بیرون می‌رفت لب زد : بیشتر فکر کن حق بچه تو این نیست که توی اون عمارت زندگی نکنه
با بسته شدن درب یه سول چشم هاشو بست و آهی کشید : من نمی‌خوام بچه مو بگیرن ..
دیدگاه ها (۳)

Slave ♡ Season ♡ Part ۶۶همه آدم ها زندگیشان را از جایی شروع ...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۶۷یه سول بی گناه اشک می‌ریخت و مقابل...

چطوری؟:

Daddy Jimin and Nurse ZabelPart ۱۶جیمین دوباره داخل حمام رفت...

Slave ♡ Season ♡ Part ۱۰۷یه سول در آرامش روی تخت نشسته بود ت...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۹۴یه سول آرام دستش را روی دست عشق اش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط