پارت ۱۱

پارت ۱۱
ات.چون اون هروقت میخواستم باهاش حرف بزنم دعوام می‌شود باهاش چون میگه باید هروقت منو میبینی باید واسم پول بیاری برای همین بهش تاحالا نگفتم
تهیونگ. آها خوب اگه میخواب برو حمام
ات.باشه
ات رفت حمام و لباساش رو عوض کرد ورفت پایین
تهیونگ. آمدی بیا ناهار بخور
ات.چشم ممنون
تهیونگ. ات من یه درخواستی ازت دارم من امشب به یه مهمانی دعوتم که همه مافیان من از تو میخوام همراه من بیای و نقش دوست دختر.ترمو بازی کنی
ات.بامنید
تهیونگ. کسی بقیر از تو اینجاست
ات.باشه
تهیونگ. ساعت ۸ماشین میاد دنبالت خدمتکارا هم آماده میکنن
ات ویو
بعد ناهار خدمتکارا چنتا لباس آوردن ‌که من یکیشونو انتخاب کردم و بعد چند نفر آمدن و میکاپم کردن تا ساعت ۷:۵۹داشتم آماده می‌شودم .که تهیونگ آمد سراغم
تهیونگ ویو
ساعت ۸رفتم سراغ ات واقعا زیبا شده بود دهنم باز مونده بود
تهیونگ. آماده ای
ات.بله
که تهیونگ یه کت سفید همرنگ لباسم انداخت رو شونم
تهیونگ. هوا سرده
فلش بک داخل مهمونی
ات ویو
وارد یه عمارت شدیم ولی عمارت تهیونگ بزرگ تر بود
داشتم میرفتیم سمت یه میز که
یکی دیدم قیافش خیلی آشنا بود دقت که کردم اون اون.............
پایان
۵۰تاییمون مبارک 🦋
دیدگاه ها (۷)

پارت۱۲یکی دیدم قیافش خیلی آشنا بود دقت که کردم اون جیمین بود...

پارت ۱۳تهیونگ. گرفته بود ها مگه نریم خونه فلش بک داخل خونه ت...

پارت ۱۰ات داشت میرفت تو اتاق که یهو سرش گیج رفت و افتاد زمین...

پارت ۹لیا آمد که به ات حمله کنه که تهیونگ لیا رو بایه ضربه ب...

وقتی پسر عموته و....پارت۷که یهو به خودش اومد و خودشو جم کرد ...

part= 9

هشتمین_آرزوپارت 1ویو ات:یه مدت میشد که به عنوان عضو هشتم بی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط