𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

سایـہ و وسوسـہ

𝐏𝐚𝐫𝐭 6۴

د. ۲ : نهایتا دوروز ، باید با ماسک اکسیژن و سرم تقویت بشه.. دیگه چیزی باقی نمیونه. امیدوار باشید که به اوردوز یا سکته قلبی ختم انشد

لیویا سری به نشانه مثبت تکون داد و از جاش بلند شد. تشکری کرد و در رو باز کرد

در: میتونم نسبتتون رو با بیمار بپرسم ؟

لیویا آروم برگشت.. . م... من .. عام خب من دوستشم

در : اگه نسبت صمیمانه و نزدیکی دارید ، که مشصخن دارید.. لطفا کمی بیشتر حواستون به خلوتها و تنهایی هاشون باشه..سعی کنید دورش رو خلوت نکنید. نذارید. روی خلا خودش غرق بشه تا ... مجبور بشه سراغ اون مواد بره

_ اما امروز تنها نبود .

در :گاهی فشار روانی گاهی دوری از فکر و خیال و گاهی هم
تنهایی جفتش به اون مواد ختم میشه

لبخندی زد : همه سعیمو میکنم.. بهوش اومده..؟

د. ۲ : فکر نمیکنم تا چند ساعت اینده به هوش باشه بی هوش
نیست اثرات داروعه.. خواب آلودگی

میتونم برم پیشش ؟ -

د.۲ : بهتره یکم صبر کنید فعلا زمان مناسبی نیست

_ .. چشم، ممنون

خواست از در خارج بشه که بازهم با صدای دکتر برگشت
بله ؟ _

د.۲ : دستتون اثر سوختگیه

اصلا یادش نبود پشت انگشتاش کاملا سوخته و متورم شده بود. حتی دردش رو فراموش کرده بود مگه درد بزرگتری هم از
دیدن جونگکوک توی اون وضعیت بود؟

_ بله.. آب جوش ریخت روی دستم .

د.۲ : برید به بخش بگید براتون ضد عفونی کنن . ممکنه عفونت کنه

_بله ممنون

سمت بخش رفت و بعد از گفتن به پرستار روی تخت سفید رنگ نشست.. بوی الکل و موادهای ضد عفونی کننده و اتانول كل فضا رو گرفته بود

با ریختن سرم شستشو روی دستش آخی گفت

اون از سوزش دستش درد میکشید چطور جونگکوک با حس قطعی نفس و خفگی تحمل کرد چطور لبهای ریزش برای ذره ای هوا تقلا میکردن. اون حتی با فکر کردن به کبوی های صورت ... جونگکوک لرز میکرد. جونگکوک چی کشیده بود

جدا از همه اونها

اون دختر چش بود؟

اون دختر همون کسی هست که برای عذاب دیدن و تنفر از همه ادما نزدیک جونگکوک شده بود؟ پس چرا تبدیل شده به کسی که قصد فرشته نجات شدن برای اون پسر رو داره؟

یعنی اون پسر باعث اینهمه تغییر درش شده بود؟
پلکهای چشمهاش روی هم می افتاد و باز میشد

بیش از حد خسته بود و بدنش درد میکرد

از ظهر تا به حال روی صندلی همراه نشسته بود

امیدوار بود جک به خونه نرسیده باشه چون معلوم نیست ذهنش تا کجاها میره و چقدر نگران میشه

گوشیش رو فراموش کرده بود و حتی شمارش هم حفظ نبود

ترجیح داد تمام اون مدت بیکاریش رو به چشمهای بسته جونگکوک.. و بالا پایین شدن قفسه سینش خیره بشه

پس کی میخواست بیدار شه؟

به بانداژ دستش نگاهی انداخت سوختگی دستش هیچ اهمیتی نداشت. نه تا وقتی که شخص مهم تری روی تخت با چشمهای بسته خوابیده و ماسک اکسیژن بهش وصله

کمی اون طرف تر، دقیقا روی تخت دقیقا همون شخص مهم برای اون دختر دقیقه ها بود که از خواب بیدار شده بود. اما
لعنتي غرورش . غرورش له شده بود. درست مثل یک شیشه پر از . شراب روی سرامیک سخت افتاده و شکسته بود

چطور میتونست ظاهر سرد و مغرورش رو برگردونه؟ اون در مقابل لیویا ضعیف شده بود. اون در مقابل لیویا شخصیت واقعیش فاش شده بود. اینکه چقدر شکنندس. اینکه توی خلوت هاش چه عذاب هایی میکشه

دلش نمیخواست چشمهاش رو باز کنه و تو چشمهای دریای سرد دختر خیره بشه

شاید خجالت میکشید از اینکه یک مرد این طور بی دفاع روی تخت بیمارستان خوابیده

نادیده نگیریم که اون علاوه بر نخواستنش برای باز کردن چشمهاش حتی نایی هم برای انجام کوچکترین فعالیت نداشت، پس تصمیم گرفت کمی به استراحت بگذرونه

صداهایی توی ذهنش پخش میشدن که نمیدونست تو همن یا
واقعی صداهای لیویایی که برای قوی موندش التماس میکرد و اشک میریخت. از اون دختر بعید نبود. اون بارها بخاطر دردهای جونگکوک اشک ریخته بود و این برای جونگکوک قابل ستایش بود!!! اما خب ، اون پسر زبان تیزی داشت و به نحوی ، دل و زبانش یکی نبود

صدای مبهم دخترانه ای که بی شک متعلق به لیویا بود توی گوشش
پیچید

_ ببخشید؟ پس کی بیدار میشه

پرستار: به بدن خودش بستگی داره عزیزم اینکه چقدر نیاز به
استراحت داشته باشه

_ اها ممنونم .

همچنان ایده ای برای رویارویی با دختر نداشت. اما با این حال پلکهای سنگین و چفت شده اش رو کمی از هم باز کرد. نور لامپ مستقیما به چشمهاش میتابید کمی چشم هاش رو ریز کرد و بعد از چند پلک کاملا بازش کرد هنوز هم چشمش به نور عادت نکرده بود
دیدگاه ها (۱۰)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط