K:

K:
دوست دارم هیونگ(خنده)


*12 سال گذشت.. دو سال پیش وقتی جونگکوک 17 ساله بود به عشقی که میشد بین دوتا همجنس به وجود بیاد پی برده همینطور به علاقه ای که مشابه عشق بود نسبت به تهیونگ..*

جونگکوک حالا 19 ساله بود.. یه پسره قد بلند با قده 191 و کلی عضله که از 15 سالگی توی باشگاه ساخته بود.. موهای مشکی.. پرسینگ هایی که توی ابرو و لبش و همینطور گوشش بود و مهم ترینش تتو هایی که کل دست راستشو پوشونده بود.. میشد گفت کراش کل دخترا و نیمی از پسرای دانشگاه بود *

T
*تهیونگ توی این 12 سال متوجه رفدار های سرد و مشکوک کوک شده بود اما سکوت به هر حرفی ترجیح میداد*


تهیونگ الان ۲۹ ساله شده بود..
وقتی ۱۸ سالش بود طبق خواسته جئون موهاشو بلوند کرده بود..
اون حالا یه مرد بالغ شده بود که به عنوان باریستا توی یه کافه مشهور کار میکرد..
تا بتونه خرج مادر و پدر پیرش بدست بیاره...

از طرفی کوک چند سالی میشد با اونا زندگی میکرد..

K:
*جونگکوک توی 15 سالگی پدر و مادرشو بر اثر تصادف از دست داده بود و با خانواده کیم زندگی میکرد.. تقریبا دو سالی میشد که لحظه‌ی فهمیدن حسش به تهیونگ سعی میکرد ازش دوری کنه و این رو توی سرد رفتار کردن میدید *


هیونگ؟ امروز کافه نمیری؟
سرد رو به پسری که کنار گلدون ها ایستاده بود و بهشون اب میداد گفت*

t
امروز به مناسبت تولد الی تعطیله (لبخند)
چرا میپرسی؟(تعجب)
*اب پاش رو میز گذاشت کهنه برداشت کناره های گلدون تمیز میکرد*

K:
الی؟ الی دیگه کیه؟(سرد)

t
دختر رئیسمه *اخم ضعیفی بین ابروهاش نشست*

K:
پس میشه توی خونه برام قهوه درست کنی؟
*همینطور که مشغول بستن دکمه سر استین پیرهنش شد لب زد*

t
قهوه؟(تعجب)
"فاک اولین باره ازم میخواد براش قهوه درست کنم"
*لبخند به سرعت رو لباش نشست...
سمت اشپرخونه رفت*

K:
هیونگ ممنون میشم یکم سریع درستش کنی باید برم شرکت (سرد)


*بعد از فوت والدینش جونگکوک رئیس و همکاره‌ی شرکت بزرگه اصلحه سازیه پدرش بود.. کار اون شرکت ساخته اصلحه برای ارتش و صادر اون ها به کشورهای دیگه بود.. شرکت بزرگی که جمهوریه کره پشتش بود و توی کل کشور معروف بود.. نه تنها شرکت.. بلکه رئیسشم یه ادم معروف بود*

t
عا باشه الان میام*اب گلوش قورت داد.. سمت کوک رفت... اما همونطور که کوک ازش خواسته بود فاصلش باهاش حفظ کرد*
امادست(لبخند)

K:
*کلافه از بسته نشدنه دکمه‌ی استینش فنجون قهوه رو گرفت و همونطور داغ سر کشید*

t
کوک.. بزار برات ببندمش(اروم)

K:
*فنجون قهوه رو روی میز گذاشت و با تردید مچ دستشو جلوی تهیونگ گرفت*

t
بعد ۱۷ سالگی تهیونگ اجازه نداشت نزدیکش بشه و باید ازش فاصله میگرفت.. ولی الان...

*اب گلوش دوباره قورت داد لبش گاز زد.. اروم جوری که دستش به مچ کوک نخوره دکمه بسه اما در اخر انگشت کوچیکش به مچ کوک خورد..*

K:
قد تهیونگ ازش کوتاه تر بود.. طوری که تهیونگ نبینه به لبخند نگاهش میکرد و جوری که حسش نکنه روی موهاشو بوسید ولی انقدر اروم بود که تهیونگ اصلا متوجه نشده بود
وقتی تهیونگ عقب رفت لبخنده روی لبه جونگکوکو دید ولی کوک سریع لبخندیشو جمع کرد

t
*با دیدن اون لبخند زیبا قلبش لرزید*
*خنده کوتاهی کرد عقب رفت*
موفق باشی کوکی(خنده)
*پنهون کردن ذوقش محال بود..

K:
ممنون هیونگ
*لبخند عمیق و از ته دل زد *

*سمت ماشینه اسپرتش رفت و به سمت شرمت حرکت کرد*

t
الان لبخند زد؟(تعجب)
واو خیلی خوشگل بود(خجالت)
دلم برای خنده های این پسرک تخس تنگ شده..

K:
*ساعت8:43 دقیقه‌ی شب*


در خونه باز شد و جونگکوک با ظاهری کمی بهم ریخته و کتی که روی دستش بود داخل شد

t
*تهیونگ روی مبل توی سالن دراز کشیده بود  هدفونش رو گوشش گذاشته بود... ادیت هایی که از جونگ کوک زده بودن نگاه میکرد*

K:
لونا: جونگکوک پسرم اومدی؟

عصر بخیر لونا (لبخند)

محض رضای مسیح.. لونا تنها کسی بود که همیشه لبخندای جونگکوک رو دریافت میکرد

t
*کیم همچنان مشغول کارش بود و ذره ای متوجه ورود جونگ کوک نشد*

K:
لونا: کمی دیگه منتظر. بمونی شام حاضره(لبخند)

مشکلی نیست لونا زیاد گرسنه نیستم(لبخند)


لونا: پس برو لباساتو عوض کن و ابی به دست و صورتت بزن


جونگکوک به حرف لونا عمل کرد.. وقتی میخواست به طبقه‌ی بالا بره از کنار تهیونگی که روی کاناپه لش کرده بود عبور کرد
t
یاااااااااااا این چرااااا لباس تنش نی(داد، عصبی)

K:
با دادی که تهیونگ زد برای لحظه ای ترسید


هیونگ؟
*سرد و البته کمی متعجب*

t
عا(تعجب)
کی اومدی کوکی؟(تعجب)
ببخشید چیزی نیست(دستپاچه)
عااااا راستی کوک میخوام برم بیرون موتورم خرابه با ماشین تو میرم  مشکلی نییی؟(تعجب)
دیدگاه ها (۱۴)

K:*کاپشن کوچیک و مشکیشو پوشید و به سمت در رفت *~: پسرم؟ کجا ...

معرفی فیک جدیداسم: جئون جانگ کوکسن: ۷ سالهقد:... شخصیت:.... ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط