می‌گوید: «زیر همین چادر فتنه‌ها می‌کنید!»

می‌گوید: «زیر همین چادر فتنه‌ها می‌کنید!»

می‌گوید: «گرمتان نمی‌شود؟!»

می‌گوید و می‌گوید و نیش می‌زند

و انگار نمی‌داند آتش طعنه‌هایش بیش‌تر از هر گرمایی، جان را، روح را و دل را آتش می‌زند.

نمی داند همه‌ی این «نیش» ها «نوش» می‌شوند مادام که «یاس یعنی مهربانی بر همـه».

نمی داند که می‌ارزد برای لبخند «او» از دنیــا گذشت.

اللهم ارزقنا نگـاه فاطمه (س)

*یاعلی مدد*
دیدگاه ها (۱)

وقتی آن دختر مانتویی میخرد که استین هایش حریر است...من عاشق ...

یار من یوسف نیا، اینجا کسی یعقوب نیست/ لحظه ای چشمانشان، از ...

چادری ها عاشق ترند...

تمام رنگ های دنیا رو سیاه می شوندوقتی سیاهی چادرم؛قد علم می ...

خسف | قصه بیست و دوم: حضرت زینب (س) بخش اول

اسم: عشقی در تاریکی جنگلپارت ۹(از زبان راوی)هوا بعد از حرف‌ه...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⓪_بخش اول_ حس نومیدی از این‌جا ...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش دوم_سوروس_از پله های کلاس پیشگویی پایین می...

می‌گوید: «زیر همین چادر فتنه‌ها می‌کنید!»می‌گوید: «گرمتان نم...

می‌گوید: «زیر همین چادر فتنه‌ها می‌کنید!»می‌گوید: «گرمتان نم...

کپی=صلواتhttps://www.instagram.com/p/BE0PFkriEFn/می‌گوید: «ز...

عصر عاشورا شد. امام حسین (ع) را شهید کردند. خیمه هایش را آتش...

عصر عاشورا شد. امام حسین (ع) را شهید کردند. خیمه هایش را آتش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط