بنشینم زانو به زانوی دختر کلپورگان
با کمی گل و نگاهی که به دستش دارم
همه ی دقت خود را بکنم
خالق یک ظرف سفالی باشم
با دست
و
بسازم یک کوزه
بسابم تیتوک را با آب
تا مهیا شود آن رنگ سیاه
با کوباندن چند خط سیاه
نقش بندم لبه ی کوزه ی امروزم را
بنشینم در آفتاب
تن کوزه ی خود را
مهمان همان گرمی خورشید کنم
و
در آخر بفروشم آن کوزه
و
تو آن را بخری
و
بنشانی لبه ی طاقچه ات
ای دوست
تا در آغوش بگیرد هر روز
گل خوش عطر حیاتت را
(#ساناز_سلطانی)
دیدگاه ها (۶)

❤قوطی خوش عطر چای شهرزاد ،فنجان گلسرخی وسماورهای جوشانی که س...

زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماستهر کسی نغمه ی خود خواند و از ...

کم نهزیاد می خواهمت!!آنقدر که در تمام خاطره هایمتو باشی........

هر کجا هستم،باشمآسمان مال من است.پنجره،فکر،هوا،عشق،زمین مال ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط