سناریو جدید
موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه و یک روز که برای تور کنسرت رفت بود به کشور دیگه که کلا ۷ تو هتل بود دونفر مجبور بودن بیوفتن تو اتاق و هردو هم خوابید روی تخت با فاصله یونا تو خواب گریه کن و اعضا که بیدار بودن و داشتن گوشی میدین واکنشونی چی و اینکه عاشق ا/ت هستن ( یکم ایده. بدین میدونین چقدر فکر کردم)
نامجون:
شب بود و اتاق کاملاً ساکت بود نامجون هنوز خوابش نبرده بود روی اون طرف تخت نشسته بود و کتاب میخوند ا/ت هم طرف دیگر تخت خوابیده بود
نامجون اول متوجه چیزی نشد، اما بعد از چند دقیقه حس کرد نفسهای ا/ت نامنظم شده. اول فکر کرد فقط خواب عمیقی میبینه و زیاد اهمیت نداد
چند دقیقه بعد که سرس رو بلند کرده ا/ت که ببین خواب یا نه دیده که ا/ت صورتش کامل خیس و تو خواب گریه میکن و
نامجون سریع کتابش رو کنار گذاشت و ا/ت بیدارش کرد
آرروم سونه اش رو تکون داده تا بیدار بشه
ا/ت با ترس از خواب پرید و چند لحظه گیج به اطراف نگاه کرد وقتی نامجون دید هنوز نفسهاش تنده بود نامجون فهمید بود که خواب بد پس سریع از تخت بلند شده براش آب آورد و کنار تخت نشست و بهش گفت بیا بخور حالت بهتر بشه
ا/ت یکم آب خورد و سعی کرد خودش رو آروم کنه
نامجون وقتی ا/& داشت اب میخورد یاد خوابش افتاد و چشاش پر نامجون که دید چشمهاش پر شده آروم بغلش کرد و اورم اروم موهاش ناز کرد
هیچی نیست آروم باش فقط یه خواب بود همین بیشتر از این نیست
نامجون یکم بعد ازش آروم فاصله گرفت دوباره روی تخت گذاشتش و پتو رو تا روی شونههاش کشید
قبل از اینکه چراغ رو خاموش کنه، با صدای خیلی آرومی گفت
نترس من اینجام هرچی شده من مراقبتم
و خودش هم رفت اون طرف تخت و خوابید
جین:
شب بود و جین خوابیده بود تا اینکه ا/ت توی خواب چند بار هی تکون میخورد و یکدفعه دست ا/ت خیلی بد به دست جین می خور و جین از خواب می پر
اول با چشمهای خوابآلود به ا/ت نگاه کرد اما وقتی صورتش رو دید که ا/ت توی خواب گریه میکنه
جین سریع نشست و ا/ت رو آروم بیدار کرد.
ا/ت با ترس از خواب پرید و نشست نفسهاش تند شده بود و هنوز از چیزی که توی خواب دیده بود، میترسید
جین بدون اینکه چیزی بپرسه، بغلش کرد و دستش رو آروم روی پشت ا/ت کشید.
هیچی نیست.هیچی نیست باشه یه کابوس بود همین هیچکدومشون واقعی نبودن نگران نباش
بعد از چند لحظه که دید ا/ت حالش کمی بهتر شده از جاش بلند شد و رفت سمت میز کوچیک اتاق
جین خوب میدونست وقتی ا/ت حالش خوب نیست تنها چیزی که میتونه حالش رو بهتر کنه چای برای همین براش چای ریخت و برگشت کنار تخت و
لیوان رو داده دست ا/ت
یکم حداقل بخور بذار حالت بهتر بشه باشه
بعد دوباره کنار ا/ت نشست، دستش رو گرفت و با دست دیگه آروم پشتش رو نوازش کرد
چی شده که انقدر ترسیدی چی باعث شد انقدر تو خواب بترسی
ا/ت یکم ساکت موندش و شروع کرد به حرف زدن و بعد با صدای آرومی گفت
خواب دیدم تصادف کردم بعد دیگه نمیتونستم راه برم یا حتی حرف بزنم خیلی ترسیده بودم
جین چند دقیقا نگاهش کرد، بعد با مهربونی
اشکالی نداره خودت هم میدونی فقط خواب بوده چیزی که دیدی واقعی نیست تو الان اینجایی
ا/ت کمکم چاییش رو خورد و دوباره دراز کشید
جین پتو رو روش کشید و مطمئن شد راحت بعدش رفت جلوی تخت روی زانو نشست و شروع کرد آروم اروم موهای ا/ت رو ناز کردن
ا/ت که هنوز نیمهخواب بود با صدای آرومی گفت
چی شده انقدر مهربون شدی آقای کیم سوکجین
جین خندبد و با حالت غر و در حالی که همچنان موهاش رو نوازش میکرد و گفن
من همیشه مهربون بودم
حالا امروز یکم بیشتر
بعد دوباره پتو رو مرتب کرد
حالا بخواب که منم بتونم بخوابم و تا موقعی که ا/ت بخواب کنارش مونده
چون جا نمیشده ادامه در پارت بعدی بلوبری
نامجون:
شب بود و اتاق کاملاً ساکت بود نامجون هنوز خوابش نبرده بود روی اون طرف تخت نشسته بود و کتاب میخوند ا/ت هم طرف دیگر تخت خوابیده بود
نامجون اول متوجه چیزی نشد، اما بعد از چند دقیقه حس کرد نفسهای ا/ت نامنظم شده. اول فکر کرد فقط خواب عمیقی میبینه و زیاد اهمیت نداد
چند دقیقه بعد که سرس رو بلند کرده ا/ت که ببین خواب یا نه دیده که ا/ت صورتش کامل خیس و تو خواب گریه میکن و
نامجون سریع کتابش رو کنار گذاشت و ا/ت بیدارش کرد
آرروم سونه اش رو تکون داده تا بیدار بشه
ا/ت با ترس از خواب پرید و چند لحظه گیج به اطراف نگاه کرد وقتی نامجون دید هنوز نفسهاش تنده بود نامجون فهمید بود که خواب بد پس سریع از تخت بلند شده براش آب آورد و کنار تخت نشست و بهش گفت بیا بخور حالت بهتر بشه
ا/ت یکم آب خورد و سعی کرد خودش رو آروم کنه
نامجون وقتی ا/& داشت اب میخورد یاد خوابش افتاد و چشاش پر نامجون که دید چشمهاش پر شده آروم بغلش کرد و اورم اروم موهاش ناز کرد
هیچی نیست آروم باش فقط یه خواب بود همین بیشتر از این نیست
نامجون یکم بعد ازش آروم فاصله گرفت دوباره روی تخت گذاشتش و پتو رو تا روی شونههاش کشید
قبل از اینکه چراغ رو خاموش کنه، با صدای خیلی آرومی گفت
نترس من اینجام هرچی شده من مراقبتم
و خودش هم رفت اون طرف تخت و خوابید
جین:
شب بود و جین خوابیده بود تا اینکه ا/ت توی خواب چند بار هی تکون میخورد و یکدفعه دست ا/ت خیلی بد به دست جین می خور و جین از خواب می پر
اول با چشمهای خوابآلود به ا/ت نگاه کرد اما وقتی صورتش رو دید که ا/ت توی خواب گریه میکنه
جین سریع نشست و ا/ت رو آروم بیدار کرد.
ا/ت با ترس از خواب پرید و نشست نفسهاش تند شده بود و هنوز از چیزی که توی خواب دیده بود، میترسید
جین بدون اینکه چیزی بپرسه، بغلش کرد و دستش رو آروم روی پشت ا/ت کشید.
هیچی نیست.هیچی نیست باشه یه کابوس بود همین هیچکدومشون واقعی نبودن نگران نباش
بعد از چند لحظه که دید ا/ت حالش کمی بهتر شده از جاش بلند شد و رفت سمت میز کوچیک اتاق
جین خوب میدونست وقتی ا/ت حالش خوب نیست تنها چیزی که میتونه حالش رو بهتر کنه چای برای همین براش چای ریخت و برگشت کنار تخت و
لیوان رو داده دست ا/ت
یکم حداقل بخور بذار حالت بهتر بشه باشه
بعد دوباره کنار ا/ت نشست، دستش رو گرفت و با دست دیگه آروم پشتش رو نوازش کرد
چی شده که انقدر ترسیدی چی باعث شد انقدر تو خواب بترسی
ا/ت یکم ساکت موندش و شروع کرد به حرف زدن و بعد با صدای آرومی گفت
خواب دیدم تصادف کردم بعد دیگه نمیتونستم راه برم یا حتی حرف بزنم خیلی ترسیده بودم
جین چند دقیقا نگاهش کرد، بعد با مهربونی
اشکالی نداره خودت هم میدونی فقط خواب بوده چیزی که دیدی واقعی نیست تو الان اینجایی
ا/ت کمکم چاییش رو خورد و دوباره دراز کشید
جین پتو رو روش کشید و مطمئن شد راحت بعدش رفت جلوی تخت روی زانو نشست و شروع کرد آروم اروم موهای ا/ت رو ناز کردن
ا/ت که هنوز نیمهخواب بود با صدای آرومی گفت
چی شده انقدر مهربون شدی آقای کیم سوکجین
جین خندبد و با حالت غر و در حالی که همچنان موهاش رو نوازش میکرد و گفن
من همیشه مهربون بودم
حالا امروز یکم بیشتر
بعد دوباره پتو رو مرتب کرد
حالا بخواب که منم بتونم بخوابم و تا موقعی که ا/ت بخواب کنارش مونده
چون جا نمیشده ادامه در پارت بعدی بلوبری
- ۲۷۷
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط