پارت 21

پارت 21
#قاتل_من

ویو/ تهیونگ
الان ک چانگ معامله رو بهم زده و دخترشو دو دستی تقدیم کرده...پس حق دارم که با اون دختر هر چی دلم خواست انجام بدم...من بهش گفته بودم اگ باباش معامله رو بهم بزنه مجبور میشه تو عمارتم خدمتکار بشه...باید برم باهاش حرف بزنم و حالیش کنم کار جدیدش چیه...ولی قبلش باید کلید اتاق و از کوک بگیرم...
چییی کوک؟ چرا تا اینجا دنبالم دویدی؟ چیزی شده؟
کوک : خب نه...چیزه من فک کردم خوابیدی بعد که تو اتاقت نگاه کردم نبودی فک کردم چیزیت شده اومدم مطمئن شم ک حالت روبه راه؟
تهیونگ: ممنونم کوک من خوبم...فقط یکم کار داشتم نتونستم بخوابم...
کوک: هوففف دستت چطوره دردت که نمیکنه؟
تهیونگ: فعلا درد نمیکنه چون هنوز تاثیر بی حسی که جیهوپ به دستم زده نرفته...
فقط کوک...کلید اون اتاقی ک ازم گرفتی کجاست ؟
کوک : خب اون تو کتم جا موند یادم رف درش بیارم...الان شما اون کلیدو میخوان؟
تهیونگ: اره لازمش دارم...
کوک: تو دلش ( ته باز قراره چیکار کنی ؟) باشه الان چند لحظه اجازه بدید برم بیارمش...
تهیونگ: خیلی خب

ویو /کوک
چطور اون کلیدو یادم رف تحویل تهیونگ بدم کتمو تو دفتر تهیونگ آویزون کردم و کلید تو جیب کتم جاموند
چند مین بعد....( کوک وارد دفتر تهیونگ میشود)
اها اینهاشه....کتمو گرفتم و شروع كردم به گشتن جیباش..ولی خبری از کلید نبود ایی بابا الان چی ب تهیونگ بگم معلوم نیست اون کلید کجا رفته من مطمئنم تو جیب کتم مونده ینی ممکنه کسی از خدمه کلیدو ورداشته باشه تازشم کتم حسابی خاکی شده انگار کسی اومده اینجا و کتو انداخته رو زمین ولی...آخ هیچ کدوم از خدمه اجازه نداره نزدیک دفتر کیم بشه چ برسه وارد دفترش شع....تنها کسی که دفترا را رو تمیز میکنه میاس...یه لحظه نکنه میا وقتی خواسته دفترو تمیز کنه اتفاقی کلیدو پیدا کرده ؟ باید برم ازش بپرسم...

ویو/میا
داشتم آشپزخونه رو تمیز میکردم و... واس نهار امروز غذا درست میکردم....که با صدای کوک به خودم اومدم قلبم خیلی تند میزد میدونستم کوک فهمیده از اونجایی ک دکتر جیهوپ به عمارت اومده بودند فرصتی نشود کلید و سرجای خودش بزارم و هنوز کلید اتاق ا/ت تو جیبم مونده...
کوک: میااا کلید اتاق ا/ت ندیدی؟ گذاشته بودم تو جیب کتم الان ک گشتم پیداش نکردم تو اشتباهی اونو ورنداشتی؟
میاا: ج...ج..جناب کوک چرا باید اونو وردام...؟
کوک: آخ جز شما کسی حق نداره وارد دفتر شه حتما وقتی خواستید تمیز کنید کلیدو پیدا کردی
میا: خب چیزه‌...آره من داشتم دفتر ارباب تهیونگ و تمیز میکردم که کتتون به صورتم خورد و افتاد زمین بعد که خواستم بلندش کنم...کلید اتاق ا/ت ازش افتاد و یادم رف بزارم سر جاش
کوک: میا من میدونم چرا اون کلیدو برداشتی اصلا یه چی میدونی وقتی... داشتی پشت در به حرفامون گوش میدادی فهمیدم و میدونستم برای نجات جون ا/ت دست به همچنین کاری زدی ...اما انتظار نداشتم دروغ بگی....
میاا( با گریه ) جناب توروخدا منو ببخشید آره من اونو عمدا برداشتم که ا/ت فراری بدم ولی اون قبول نکرد نمی تونستم ببینم ا/ت اتفاقی براش بیوفته من اشتباه کردم لطفا منو ببخشید لطفا به ارباب تهیونگ چیزی نگید اگ بفهمه چنین کاری کردم زندم نمیزاره جناب به بزرگی خودت منو ببخش....
کوک: آرومم باشش نگران نباش من قرار نیس به تهیونگ چیزی بگم کسیم هیچی نمی‌فهمه ترست و نگرانیت نسبت به دوستتو درک میکنم ولی کار احمقانه ی کردی از این ب بعد هر کاری که قراره انجام بدی... باید خبر داشته باشم در عین این صورت مجبور میشم یه جور دیگ رفتار کنم مفهومه میاا؟
میا: چشم جناب ممنونم ازتون
کوک: اون کلیدو بده تهیونگ اون بالا منتظره
میا: چشمم(بفرمایید)
کوک: فعلا
میا: هققق نزدیک بود ....از بس ترسیدم حس میکنم زبونم سنگین شده....ایی خدا عجب ریسک بزرگی کردم ...میدونم اگ یکی دیگ به جا جناب کوک بود جنازم از این عمارت بیرون میرفت....

کوک : بفرما تهیونگ
تهیونگ: رفتی کلید بسازی احیانا؟
کوک: ببخشید منتظر موندی کلید تو اون یکی کتم بود تا رفتم تو اتاقم یکم طول کشید...
تهیونگ: ممنونم...
کوک: خواهش میکنم...
کوک: ته قراره چیکار کنی ؟
تهیونگ: هیچ...قرار نیس کار خاصی انجام بدم فقط میخوام با اون خانم خوشکله حرف بزنم باید کار جدیدی ک بهش میدم و قبول کنه...
کوک: که اینطور....فقط ته اون دختر مریضه فشار زیادی روشه یکم اروم تر باش رفتار کن خلاصه چانگ دخترشو بهت فروخت و الان اون دختر بی سرپرسته درسته الان حق اینو داری که هر چی دلت خواست باهاش انجام بدی ولی.....
تهیونگ: کوک من حالیمه دارم چیکار میکنم بعدشم واس چی باید حال اون دختر واست مهم باشه....
دیدگاه ها (۰)

کوک : من...... من....... مننننا. ت : کوک آنقدر من من نکنکوک ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

True Love②⑤تهیونگ: نه نرو من دو روز پیش درخواست پرستار دادم ...

این عشق فیک نیستپارت 4//ویوی شب // //ویوی کوک// ...

رمان پرده های خونی توضیحات :نقش ها:کوک، تهیونگ، ا. ت، رزا، ی...

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط