قرار نبود عاشقش بشم
قرار نبود عاشقش بشم
پارت: ۱۶
ویو فردا صبح توی دانشگاه داخل حیاط
*همه نشسته بودن و داشتن حرف می زدن جیمین با جونگکوک بود که یهو چند تا ماشین مشکی رولزرویس جلو دانشگاه وایستادن و از یکی ماشین ها یه بادیگارد پیاده شود و رفت در ماشین رو باز کرد و یه دختر خوشگل با لباس های مشکی و موهای مشکی به سبک وولف کات بود پیاده شود اما وقتی همه دقت کردن دیدن اون دختر کسی نیست جز ا.ت اما رفتارش یه شبه عوض شده بود و کلا هاله ترسناکی دور خودش داشت و بدون همیت به بقیه مخصوصاً جیمین رفت داخل کلاس نشست همه با تعجب بهش نگاه می کردن*
=جیمین برو ببین دختره چش شده؟ یه شبه چرا عوض شد؟
_نمیدونم میرم ببینم چه اتفاقی افتاده امیدوارم بد نباشه
_ا.ت عشقم خوبی؟ چرا اینطوری شدی این چه سر وضعیه اتفاقی افتاده؟
+به تو ربطی نداره گمشو انور حوصله تو احمق رو ندارم«سرد»
_ا.ت قشنگم چه اتفاقی افتاده چرا اینطوری رفتار می کنی
*ا.ت ساکت موند که یهو یونا وارد کلاس شد و گردنش پر کبودی های بود که جیمین گذاشته بود و یونا احساس افتخار می کرد*
ویو ا.ت
باز اون دختره عوضی امد دلم میخواد بکشمش، با کار اون روزش از جیمین متنفرم، از همه آدما متنفرم اشتباه کردم اعتماد کردم
&اوپا جیمین بیا اینجا اون شب خیلی خوش گذشت بهم با هات بیشتر بیا خونم وقتی تنهام نیاز دارم یکی پیشم باشه اوپا
*ا.ت دیگه تحمل نکرد و بلند شد موهای یونا رو گرفت و سرش رو کوبید به در*
+هعی عوضی اون خراب شده رو می بندی یا ببندم«عربده»
&ولم کن تو چت شده ها؟ اوپا جیمین نجاتم بده از دست این روانی
_ا.ت ولش کن تو........تو دیوانه شدی کافیه
*ا.ت با خشم برگشت سمت جیمین و سیلی خوابوند تو گوشش و به همه کلاس با عصبانیت گفت*
+کسی جرعت داره روی حرف من حرف بزنه
*همه ساکت بودن و از ا.ت ترسیده بودن که ا.ت پوزخند زد و به سمت یونا برگشت و دوباره موهاش رو گرفت و از کلاس کشوند بیرون و هر بار که یه قدم یونا راه می رفت ا.ت سر یونا رو به دیوار می کبید و به فریاد هاش اهمیت نمی داد اصلا ا.ت بلاخره همرا با یونا یه حیاط رسید و یونا رو محکم به زمین هل داد و انداختش جلوی بادیگارد هاش و تو گوش یکی از اونا چیزی گفت که باعث شد بادیگارد پوزخند بزنه و ا.ت بخنده همه کنجکاو بودن بدونند ا.ت به بادیگارد چی گفت اما کسی اصلا چیزی نفهمید که ا.ت شروع کرد با بادیگارد حرف زدن *
+آقای لی لطفاً خانم یونا رو ببرید به جایی که گفتم بهتون اوکی
بادیگارد: حتماً امر امر شماست
+دلم میخواد بهش همون خدمات رو بدید که خیلی دوست داره
پارت: ۱۶
ویو فردا صبح توی دانشگاه داخل حیاط
*همه نشسته بودن و داشتن حرف می زدن جیمین با جونگکوک بود که یهو چند تا ماشین مشکی رولزرویس جلو دانشگاه وایستادن و از یکی ماشین ها یه بادیگارد پیاده شود و رفت در ماشین رو باز کرد و یه دختر خوشگل با لباس های مشکی و موهای مشکی به سبک وولف کات بود پیاده شود اما وقتی همه دقت کردن دیدن اون دختر کسی نیست جز ا.ت اما رفتارش یه شبه عوض شده بود و کلا هاله ترسناکی دور خودش داشت و بدون همیت به بقیه مخصوصاً جیمین رفت داخل کلاس نشست همه با تعجب بهش نگاه می کردن*
=جیمین برو ببین دختره چش شده؟ یه شبه چرا عوض شد؟
_نمیدونم میرم ببینم چه اتفاقی افتاده امیدوارم بد نباشه
_ا.ت عشقم خوبی؟ چرا اینطوری شدی این چه سر وضعیه اتفاقی افتاده؟
+به تو ربطی نداره گمشو انور حوصله تو احمق رو ندارم«سرد»
_ا.ت قشنگم چه اتفاقی افتاده چرا اینطوری رفتار می کنی
*ا.ت ساکت موند که یهو یونا وارد کلاس شد و گردنش پر کبودی های بود که جیمین گذاشته بود و یونا احساس افتخار می کرد*
ویو ا.ت
باز اون دختره عوضی امد دلم میخواد بکشمش، با کار اون روزش از جیمین متنفرم، از همه آدما متنفرم اشتباه کردم اعتماد کردم
&اوپا جیمین بیا اینجا اون شب خیلی خوش گذشت بهم با هات بیشتر بیا خونم وقتی تنهام نیاز دارم یکی پیشم باشه اوپا
*ا.ت دیگه تحمل نکرد و بلند شد موهای یونا رو گرفت و سرش رو کوبید به در*
+هعی عوضی اون خراب شده رو می بندی یا ببندم«عربده»
&ولم کن تو چت شده ها؟ اوپا جیمین نجاتم بده از دست این روانی
_ا.ت ولش کن تو........تو دیوانه شدی کافیه
*ا.ت با خشم برگشت سمت جیمین و سیلی خوابوند تو گوشش و به همه کلاس با عصبانیت گفت*
+کسی جرعت داره روی حرف من حرف بزنه
*همه ساکت بودن و از ا.ت ترسیده بودن که ا.ت پوزخند زد و به سمت یونا برگشت و دوباره موهاش رو گرفت و از کلاس کشوند بیرون و هر بار که یه قدم یونا راه می رفت ا.ت سر یونا رو به دیوار می کبید و به فریاد هاش اهمیت نمی داد اصلا ا.ت بلاخره همرا با یونا یه حیاط رسید و یونا رو محکم به زمین هل داد و انداختش جلوی بادیگارد هاش و تو گوش یکی از اونا چیزی گفت که باعث شد بادیگارد پوزخند بزنه و ا.ت بخنده همه کنجکاو بودن بدونند ا.ت به بادیگارد چی گفت اما کسی اصلا چیزی نفهمید که ا.ت شروع کرد با بادیگارد حرف زدن *
+آقای لی لطفاً خانم یونا رو ببرید به جایی که گفتم بهتون اوکی
بادیگارد: حتماً امر امر شماست
+دلم میخواد بهش همون خدمات رو بدید که خیلی دوست داره
- ۷۸۱
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط