پُر غرور می رفت

پُر غرور می رفت
طوری که انگار
همه صف کشیده بودند برای داشتنتش
آخرین باری که دیدمش
او از تنهایی دق کرده بود و
من از نداشتنش
♥ ️_امیر_وجود
دیدگاه ها (۱)

تبریز در مه:)))

+ مطمئنی ؟- آره ، کلید ها رو بده بهشون+ نکن ...- مهم نیست .....

آخرین بوسـہ چشماش رو به چشمای معشوقش دوخت…انگار برای چند ثان...

اولین باری که دیدمت، تقویمِ زندگی‌ام ورق خورد…»یادم هست؛ هوا...

همیشه تو را از دور نگاه می‌کردم، از پشتِ دیوار.انگار به تماش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط