هر شب قلم سرد زندگیم را برمی داشتم

هر شب قلم سرد زندگیم را برمی داشتم

و مشق فردای تنهایی را در دفتر تنهايي هايم مي نوشتم .

هر سحرگاه دفتر تنهايي هايم خيس خيس بود

خيسي دفترم به خاطر اشكهايي بودكه از روي تنهايي ريخته بودم .

هر شب مشق تنهايي را با نام خدا اغاز مي كردم و با سكوت پر درد به پايان مي رساندم.....

همدم من چراغ بود وقلم دفتري كهنه بوديه دنيا غم .

همزبان من تنهايي بود و سكوت فقط سكوت.

مشق هر شبم را تنهايي مي خواند و

به من نمره اي كمتر از صفر مي داد ومرا نا اميدتر از گذشته مي كرد.....
دیدگاه ها (۱)

هر شب قلم سرد زندگیم را برمی داشتمو مشق فردای تنهایی را در د...

هر شب قلم سرد زندگیم را برمی داشتمو مشق فردای تنهایی را در د...

هر شب قلم سرد زندگیم را برمی داشتم و مشق فردای تنهایی را در ...

دیشب قلم سرد زندگیم را داشتمو مشق فردای تنهایی را در دفتر تن...

باز سرفه هایم شروع شد حرفهای ناگفته خودرابه همراه سرفه فرودا...

بسم الله الرحمن الرحیمدر هفته‌ی ملی #انتظامی ، بار دیگر پیش ...

🌅 #شاید امروز #نتیجه تلاشت را نبینی ؛اما این به #معنی بی‌فای...

رفقا حواستون باشه چنین فایلهایی رو باز نکنید اگر گوشی دست بچ...

✍️ اگر #فقط یک #جمله فرصت داشتی #درباره اراک بنویسی ، #چه می...

♨️چرا بخشی از خاک عمان درست آن‌طرف تنگه هرمز قرار گرفته، در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط