ای آرزوی تشنه به گرداو

ای آرزوی تشنه به گرداو
بیهوده تارعمر چه می بندی
روزی رسد که خسته ووامانده
براین تلاش بیهده می خندی
فروغ فرخزاد
دیدگاه ها (۵)

تلخ کنی دهان من قند به دیگران دهی نم ندهی به کشت من آب به ای...

یادمان نرود که محبت تجارت نیستچرتکه نیندازیم که من چه کردم ت...

زغالهای خاموش راکنارزغالهای روشن می گذارند تاروشن شودچون همن...

توکه‌پیشمیجزدوستت دارم دلم هوای هیچ نمی کند..

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞✿ می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 تو را می خواهم و دانم که هرگز به کام ...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط