سوار تاکسی شده بودم راننده داشت از تجربیاتش میگفت

سوار تاکسی شده بودم راننده داشت از تجربیاتش میگفت

منم انگشتم رو میزدم رو داشبورد

برگشت گفت: چیکار میکنی؟

گفتم:
.
.
.

.
.
.
.
دارم لایک میکنم!

هیچی دیگه زد بغل پرتم کرد پایین!

فکر کنم کامنت نذاشتم دلخور شد
دیدگاه ها (۱)

صبح دیدم ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺩﺍﺭﻩ ﻧﻤﺎﺯ ﻣﯿﺨﻮﻧﻪ ﻭ ﺩﻋﺎ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻭ ﺍﺷﮏ ﻣﯿﺮﯾﺰﻩ.......

◈زیــر ایـن سقـف هـفــ۷ــت رنـــگ◈☜بـــا پــــ﹏ـ‍ـــولهـمـــ...

بَــعٕــضْـیٰــا یِـه جــــوری†▩▦ •●✘واسَـّْم غَـری...

☜با حــــرفاشون با بعضے رفـتـــاراشونســـــــردت میکنن...

Part: 23The name of the story: My bloody love(عشق خونین من)س...

گل خونی پارت ۱۷ تهیونگ دستشو ورداشت و جونگکوک رفت جونگکوک کا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط