𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁴

𝒑𝒂𝒓𝒕 ⁴

جیمین با شک : ات

ات بی احساس: می زاری بخوابم ؟ (خدایی می زاری کپه مرگمو بزارم بهتر نبود ؟ با کدوم حال می کنید ؟ ورژن با ادب ورژن یکم بی ادب ؟ اونایی که با ادب دوست دارن عدد ۱ به شماره من پیامک کنن اونایی که ب(ی ادب خوب نیست بگیم ) پس می گیم پرو دوست دارن عدد ۲ رو پیامک کنن 😅🤣)

جیمین با جدیت کیوت: نه تا وقتی ببخشیم


جیمین با جدیت کیوت و یه قیافه معصوم: نه تا وقتی ببخشیم


ات یه دقیقه گول شیرین بازی جیمین خورد با لحن همیشگیش :واقعا که لجبازی اقای پارک
تازه فهمید چه گندی زده

جیمین با بغض : ات واقعا متاسفم ولی اینو بدون تو همیشه اولویت اول من بودی تو عشق منی تو تموم زندگیمی من بدون تو نمی تونم نفس بکشم

ات : اره از کارات مشخصه😐

جیمین : ات می دونم اشتباه کردم ولی واقعا این چند وقت اوضاع شرکت خیلی بد بود متاسفم خیلی باهات بد کردم ولی جبران می کنم قول می دم

ات : چجوری ؟

جیمین : تمام تلاشمو می کنم حالا بگو بخشیدیم بگو اگه نگی .....

ات سکوت کرد

که جیمین به سمتش حمله ور شد و قلقلکش داد

ات با خنده: بسه ...ترو خدا... دیگه بسه ...جیمیناااااااااا......جیمین شیییییی ....ــ

جیمین با خنده : تا وقتی نگی بخشیدیم ول کن نیستم

ات با خنده : باشه ...باشه... بخشیدم
که جیمین ول کرد ات ادامه داد
اما شرط داره

جیمین : هر چی باشه قبوله

ات : اول هر وقت بخوام بتونم برم خونه پدر مادرم دوم دیگه باهام اونجوری رفتار نکن سوم دیگه منو نزن

جیمین : باور کن وقتی دستم خورد بهت قلب خودمم شکست قول می دم عزیزم هر کاری بخوای می تونی بکنی برا تنبیهم تو هم می تونی منو بزنی

ات : من مثل تو نیستم من دست روی عشقم بلند نمی کنم

جیمین به صورت ات نگاه کرد جای دستاش بود اروم بوسید و با بغض: نمی دونم چی کار کنم تا جبران شه هر کاری بگی می کنم ؟

ات با لبخند شیطون : هر کاری ؟ مطمعنی ؟

جیمین لبخند : اره مطمعنم

ات : جلو همه بهت می گم جوجه

جیمین : تو جوجه ای نه من ولی باشه قبوله

ات : اجازه نگرفتم که می گی قبوله😏

جیمین : باشه هر طور تو بخوای دیگه ؟

ات : خب هر روز باید با من نهار شام صبحانه بخوری و من هر طور دلم می .....

جیمین : باشه ات بسه ترو رو خدا اینطوری باید تا فردا صبح بگی از این به بعد هر چی تو بگی خوبه ؟

ات : اینجوری بهتره اره عالیه خب بخوابیم

جیمین : من یه کار کوچولویی دارم انجام میدم میام

ات : مگه نگفتی هر چی من بگم ؟

جیمین : باشه ببخشید بخوابیم


End


خب شرمنده می دونم بد شد ولی خب دیگه داشتم از ماتریکس خارج می شدم😅 اخه دو بار نوشتم هی می رفت به سمت پایان غمگین و من چون الان احتیاج داریم به یه چیز شاد💃🏻 دوست نداشتم غمگین باشه وگرنه پایان این فیکه قرار بود غمگین باشه مثلا 😅 پارت ویژه ..
دیدگاه ها (۴)

𐙚🦋 پارت ۲ | یک برخورد اتفاقی 🦋𐙚صبح روز بعد، آت از خونه بیرون...

پارت دو لیا: باشه خفه میشممامان: دخترم ما دیگه میریم مراقب خ...

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³⁷ویو میکا_____دستمو برد...

پارت 32🎀🦋 ویو آت 🦋🎀آت: بیا دیگه!ته: باشه. 😐🚗 توی ماشین...هیو...

کوک: باشه( ترس )یون یکم شیر خورد یون: مرسی سیر شدمخواهر ته: ...

Iove and the moonPart15وارد خونه که شدیم به سمت اتاق رفتم ...

وقتی لباسشونو میپوشیم🐨 نامجون:چند ثانیه فقط نگات می‌کنه.«این...

پارت ۲ × چشم ...خیلی ممنون‌..........( و جیمین با استرس اینک...

𓆩 پارت ۳۶ 𓆪 🖤ات درِ اتاق را بست و به جیمین خیره شد.ـ «خب؟ چر...

پارت ۹ گفت آره حالا همتون برین استراحت کنین دیگه کاری با هات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط