مے ﺳُﺮﺍﯾﻢ

مے ﺳُﺮﺍﯾﻢ
" ﺗﻮ "
ﻭﭼﺸﻤﺎﻥ
" ﺗﻮ" ﺭﺍ
ﻧﻪ ﺳﭙﯿدے
ﻧﻪ ﻏــﺰﻝ
ﺗﻮئے ﺁﻥ ﺷﻌﺮ ﺩﻝ ﺍﻧﮕﯿﺰ وبلند
ﮐﻪ ﭘﺮ ﺍﺯ ﻣﺜﻨﻮے ﺑﺎﺭﺍنے
ﻣﻨﻢ ﺁﻥ ﺷﺎﻋﺮِ ﺑﯿﺪﻝ
ﮐﻪ ﻓﻘﻂ
ﺑﺮﻕ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﻮ ﺭﺍمے بیند
دیدگاه ها (۱)

چشم از تو اشک از مندل از تو درد از منقلب از تو تپش از منخ...

.طولانے نوشتم نفهمیدےکوتاهش میکنمدلم گرفته ...دلم مےخواهدت

همه اونا میگن زشتم! هـــمه ...آینه هارو میگم! ولےاونا نمیدون...

نمیدانم…ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﺑﺎ من چه مے‌کند!!! ﻓﻘﻂ ﻭﻗﺘے که ﻧﮕﺎﻫﻢ مےکنےﭼﻨﺎ...

ـ ﯾﮏ ﻣﺮﺩ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺍﺯ ﻋﺎﻟمی ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﭼﺮﺍ ﺩﺭ ﺍﺳﻼﻡ 🤝ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺯﻥ ﺑﺎ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط