⛓عشق دو طرفه ۱۵🖤⛓

⛓عشق دو طرفه ۱۵🖤⛓

سوفیا درو بست و رفت تو اتاق .‌‌
من موندم و چا که روی هم ...بودیم ‌‌‌‌...
کمدمو گرفت و منو چسبوند به مین و ازم لب گرفت😈...
نفهمیدم چی شد با دتا دستام به عقب‌ هلش دادم وگفتم مگه دیوونه شدی ....یکی میبینه ....
چا:ببینن مگه چیه ....جرمه عشقمو بوس میکنم .!خودمونیما ولی لبای شیرینی داری
..
جولی:ولی پشمام ....حتما دیوونه شدی ... !فقط بگو دارم خاب می‌بینم
چا:ن خاب نیست واقعیت !
جولی:اوه .....پشمام! خب دیگه بسه برو بخابی
شب بخیر
چا:به همین زودی ....هی کجا ...درو نبند !
رفتم داخل و درو بستم و فقط جیغ زدم و سوفیا با ترس اومد و گفت چی شده ...
جولی:چا....چا ....بوسم کردددددددددددد.
سوفیا :دوروغ میکی ‌!جون من ......!زدی وسط خال دختر دمت گرم‌؟!
صبح شد ..‌از جام بلند شدم و دیدم صدای زنگ در میاد با موهای پریشون و چشمای خوابالو رفتم در رو باز کردم ...
دیدم مهماندار گفتم چی شده گفتن فورا تشریف بیارید پایین
منم کارامو کردم و رفتم پایین ....
به میزی که وسط سالن غذاخوری بود ماتم برد...
دیدم یکی از پشت دستمو گرفتم و منو برگردوند و یهو افتادم تو بغلش ...چشمامو باز کردم و دیدم که اون چا هست....
دیدگاه ها (۰)

⛓عشق دو طرفه ۱۶🖤⛓همه بهمون رل زده بودن با تعجب ...!سوفیا و ک...

.⛓عشق دو طرفه ۱۷🖤⛓من و سوفیا از ترس خشکمون زده بود اومدم برا...

⛓عشق دو طرفه ۱۴🖤⛓از ماشین پیاده شدیم با سوفیا.....چا از ماشی...

"عشق دو طرفه ۱۳🖤"(فردای آن روز)من بیدار شدم و موقع ترخیص بود...

عشقم تو میتونی

ارباب منPart11لیا:از خاب بیدار شدم چاعان پیشم نبود بلند شدم...

^رُمــــآنـــــ^ | [نــِفــرتـــ وَ عِــشــقـــ] ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط