بٌــــعُضٌی وُقٌتٌــــا وُاقٌـــــــــعا نُمُیـכوُنُی ♞

بٌــــعُضٌی وُقٌتٌــــا وُاقٌـــــــــعا نُمُیـכوُنُی ♞
♞ چٌـــرٌُا ـכارٌُی گٌرٌُیهُ مُیکُنُـــی . . . نُمُـــــیـכوُنُی چٌرٌُا ـ
כلٌـتٌ گٌـــرٌُفٌتٌهُ . . . ヅ
♞ نُمُیـכوُنُــــــی چٌــــیکُارٌُ کُنُی . . .
♞فقـــــط میـــــخوای بمـــــیری...
دیدگاه ها (۲)

پارت ۲۳ تمام مسیر تا کافه به حرفی که صبح به تهیونگ زده بودم ...

پارت شانزدهم | تولد.پارک لاراـ تو واقعاً از جونگ‌کوک خوشت او...

چیزی که واقعا مهمه

✈️ چند روز بیشترپارت ۳ لیا با گریه گفت:ـ من نمی‌خوام برم.نام...

#زندگی #عشق#آگاهی #رنج #زمان #زیبا #خاص #حرف_دل #دلنوشت#احسا...

تک‌پارتی تهکوک | «شریک من، بادیگارد من؟»مدیر امنیتی پرونده ر...

پارت هفتم — فقط یک آشنای عجیبیورا بعد از آن روز، دیگر یونگی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط