در مدرسه ی نمونه ی مروی درس میخواند. دبیرستانی بود.همزمان

در مدرسه ی نمونه ی مروی درس میخواند. دبیرستانی بود.همزمان در یکی از کانونهای موسسه فرهنگی دینی بهشت فعالیت فرهنگی می کرد. خیلی زود مربی شد ومهارت های تربیتی وارتباطی را به خوبی فراگرفت.وقتی مسئول مالی کانون بود,برای بودجه باید بین خیرین وسازمانها دوره می افتاد واز مردم هم کمک جمع می کرد.کارهای فرهنگی سخت کانون را به خوبی انجام میداد.دیپلم که گرفت, برای تبلیغ دین با گروهی از رفقا حوزوی شدند. از طلاب موفق ودرسخوان بود که هیچگاه درس وکار فرهنگی اش باهم تزاحم پیدا نکرد.
نیمه شب نیمه ی شعبان مصادف با 25تیر1390 رفت تا رفقای نوجوانش در مسیر بازگشت از هیئت تنها نباشند.دیدکه دارند ناموس شیعه را به زور سوار ماشین میکنند... غیرتش علوی بود وبرای ناموس شیعه به جوش آمده بود...
با اینکه می دانست آنها اراذل هستند واحتمالا او را باچاقو میزنند;ولی رفت...به عشق حضرت آقا...
نمیدانم علی در جشن آن روز چه کرده بود که این چنین عیدی اش را از مولایش گرفت... چاقو به گردنش خورد...شاهرگش را زدند...
بیمارستان ها او را پذیرش نمی کردند! شاید چون حالش بسیار وخیم بود. دکتر گفته بود اگر تا نیم ساعت دیگر به بیمارستان مجهز نرسد, جان به جان آفرین تسلیم خواهد کرد! ولی 5 ساعت زنده ماند...با اینکه تمام خون بدنش رفت وسکته مغزی کرد,زنده ماند...خودش می گفت: "متاسفانه زنده ماندیم"...بس که در آتش عشق شهادت میسوخت...
اما خدا...دوست داشت علی را در جامه ی جانبازی هم ببیند...دوست داشت علی کم کم پر پر شود...
خبری از مدرک جانبازی وحمایت بنیاد شهید هم نبود!پدر ومادرش منزل استیجاری را به مقصد خانه ی اقوام,ترک کردند تا شاید با پول پیشش بخشی از مخارج بیمارستان تامین شود!حدود 70 میلیون در دوسال...مبلغ زیادی بود... ولی علی راضی نبود از بسیجی نماهای ظاهرالصلاحی که زبان به ملامت می گشودند ومی گفتند" تو چرا بیخود جوانی ات را فدا کردی!حضرت آقا هم راضی به این کار نیست"
پولی بگیرد...هزینه به قدری زیاد بود که بعد از مدتی راهی خانه شد... زخم های جسم کم بود, روحش را هم می آزردند! این اواخر به دلیل عفونت دچار انسداد روده شده بود... بخشی از روده اش را قطع کردند اما... علی,عاشق روضه ی حضرت زهرا سلام الله علیها بود وبا اولین کلمه ی روضه ضجه میزد...در 18سالگی ضربت خورد...شاهرگشرا زدند...شنیدم دست راستش هم از کار افتاده بود...صدای معصومش هم در نمی آمد...
چقدر این آخرها,شبیه مادرت شده بودی علی جان...
در ایام عزای فاطمیه(س) پر کشیدی... 3فروردین1393
اولین مجاهد فرهنگی بودی که با شهادتت فرمان آقایمان را لبیک گفتی...
علی جان دست مارو هم بگیر درمانده ایم...
شهادت مبارکت باد

پیج شهادت
@NIT1374R" target="_blank">http://line.me/ti/p/~@NIT1374R

اگه لذت بردی شیر(share) فراموش نشه تا دوستات هم استفاده کنند.التماس دعا

دیدگاه ها (۳)

قسمت شانزدهم: معنای املدیگه نمی تونستم جلوی خودم رو بگیرم .....

راز نامگذاری امام زمان(عج) به قائم قائم آن هنگام که حسین (ع...

قسمت پانزدهم: مهمانی شیطان چند لحظه طول کشید تا به خودم بیام...

اسیر شده بودیم،ما رو بردند اردوگاه العماره ...داخل اردوگاه ت...

انتقام خونینپارت۲۳احساس.....‌احساس می کنم لباستون ستهرومینا:...

19 اردیبهشت سالروز شهادت فرمانده مهربان جواد الله کرم

🍀فضائل قرآنی امام علی(ع)🍀وَإِذَا لَقُوا الَّذِینَ آمَنُوْا ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط