عهد کردم دوستت نداشته باشم

عهد کردم دوستت نداشته باشم
اما برابر این تصمیم بزرگ
خود را باختم.
عهد کردم بازنگردم
بازگشتم.
عهد کردم نمیرم از دلتنگی
مُردم.
بارها عهد کردم
بارها تصمیم گرفتم بروم
یاد ندارم رفته باشم.
دیدگاه ها (۱)

ز آنچه چشیدم زِ لبتهیچ لبی را مچشان ... #مولانا

‌نزدیکیچون لب‌هایم به مندوریچون بوسه‌ای که هرگز نمی‌رسد

یک زناگر به جای دهانشبا چشمانش حرف بزندهرگز تنها نخواهد ماند

تنها آرزو دارم تو را دوست داشته باشمیک طوفان، دره‌ای را پر م...

دیگه یاد گرفتم از این چصی یا درست کنم چند تا درست کردمراستی ...

ایشون همچین گفته یبار نامجون رو هم دیده- یک بار با نامجون رو...

پارت۳ازدواج اجباری 🍧یک ماه بعدویو ا.تمامان بزرگم بهم گیر داد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط