روز خیلی سریع گذشت

۲ روز خیلی سریع گذشت
تاکه داشت میرفت بیرون
ایزانا گفت تاکه کجا میری
تاکه گفت یه سر میرم بیرون
ایزانا گفت می خوای منم باهات بیام
تاکه گفت نه
ایزانا گفت باشه
تاکه رفت
ایزانا سریع رفت پیش مایکی
و گفت مایکی باید بریم تاکه رو تعقیب کنیم
مایکی گفت چی
ایزانا گفت تاکه رفته بیرون بیا بریم دنبالش
مایکی گفت باشه
رفتن دنبال تاکه
تاکه وارد یه کوچه شد و مایکی و ایزانا به اون نگاه کردن
تاکه در مقابل یه پسر حدودا ۱۴
پسر گفت خوشحالم که مبارزه رو قبول کردی
تاکه شروع کرد به خندیدن
دیدگاه ها (۷)

تاکه و اون پسره شروع کردن به مبارزه کردنتاکه کمتر از ۵ دقیقه...

تاکه شکه شدبعد ۲۰ دقیقه ایزانا ایزانا و مایکی رسیدن تاکه گفت...

اهنگی که تاکه خوند

مایکی گفت تاکه راستی وسایلت رو به دراکن گفتم بیاره الانا میر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط