روز خیلی سریع گذشت
۲ روز خیلی سریع گذشت
تاکه داشت میرفت بیرون
ایزانا گفت تاکه کجا میری
تاکه گفت یه سر میرم بیرون
ایزانا گفت می خوای منم باهات بیام
تاکه گفت نه
ایزانا گفت باشه
تاکه رفت
ایزانا سریع رفت پیش مایکی
و گفت مایکی باید بریم تاکه رو تعقیب کنیم
مایکی گفت چی
ایزانا گفت تاکه رفته بیرون بیا بریم دنبالش
مایکی گفت باشه
رفتن دنبال تاکه
تاکه وارد یه کوچه شد و مایکی و ایزانا به اون نگاه کردن
تاکه در مقابل یه پسر حدودا ۱۴
پسر گفت خوشحالم که مبارزه رو قبول کردی
تاکه شروع کرد به خندیدن
تاکه داشت میرفت بیرون
ایزانا گفت تاکه کجا میری
تاکه گفت یه سر میرم بیرون
ایزانا گفت می خوای منم باهات بیام
تاکه گفت نه
ایزانا گفت باشه
تاکه رفت
ایزانا سریع رفت پیش مایکی
و گفت مایکی باید بریم تاکه رو تعقیب کنیم
مایکی گفت چی
ایزانا گفت تاکه رفته بیرون بیا بریم دنبالش
مایکی گفت باشه
رفتن دنبال تاکه
تاکه وارد یه کوچه شد و مایکی و ایزانا به اون نگاه کردن
تاکه در مقابل یه پسر حدودا ۱۴
پسر گفت خوشحالم که مبارزه رو قبول کردی
تاکه شروع کرد به خندیدن
- ۴۱۶
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط