من که دلبسته سرمای شب پاییزم
من که دلبسته سرمای شب پاییزم
دردها دارم و از حس جنون لبریزم
مانده ام باز به فریاد غزل در خلوت
عقل با عشق به هم یکسره می آمیزم
چه بگویم که در این وادی غم تنهایی
ذره ای هستم و در چشم همه ناچیزم
دلخوش ازبوی خوش نرگس جان در ایوان
اشک باعشق به پای گل خود می ریزم
اینکه ازعشق فقط رنگ و لعابی مانده
شده برشادنبودن همه دستاویزم
طعنه ها بردل من خوردوزمین گیرم کرد
دوست دارم که ازاین بسترخود برخیزم
بی خیال ازدل خودعکس تو برمی دارم
عکس یک منظره در جای تو می آویزم
تا که سرگرم به دنیای خودم می مانم
بازبا خاطره ای از تو به هم می ریزم...
دردها دارم و از حس جنون لبریزم
مانده ام باز به فریاد غزل در خلوت
عقل با عشق به هم یکسره می آمیزم
چه بگویم که در این وادی غم تنهایی
ذره ای هستم و در چشم همه ناچیزم
دلخوش ازبوی خوش نرگس جان در ایوان
اشک باعشق به پای گل خود می ریزم
اینکه ازعشق فقط رنگ و لعابی مانده
شده برشادنبودن همه دستاویزم
طعنه ها بردل من خوردوزمین گیرم کرد
دوست دارم که ازاین بسترخود برخیزم
بی خیال ازدل خودعکس تو برمی دارم
عکس یک منظره در جای تو می آویزم
تا که سرگرم به دنیای خودم می مانم
بازبا خاطره ای از تو به هم می ریزم...
- ۱.۵k
- ۰۵ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط