برمستی من حد سزاوار زدند*

برمستی من حد سزاوار زدند*
با شک ویقین تهمت بسیار زدند*
حلاج شدم، ولی به کفرم سوگند*
دلتنگ تو بودم که مرا دار زدند*
دیدگاه ها (۷)

زمانی که خاطره هایت از امید هایت قوی ترشدپیر شدنت شروع می شو...

یک چند به تقلید گزیدم خودرا * نادیده همی نام شنیدم خودرا * د...

خواستم فقط نگاهش را بخرمتمام موجودی دلم را خالی کرد*

نثار روح گذشتگانتون رحمه الله من یغرو الفاتحه مع الصلوات *

عاشقانه های شبنم

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط