خوب حتما فکر کردید من یه دختر خیلی خوشبخت و پولدارم اما م

خوب حتما فکر کردید من یه دختر خیلی خوشبخت و پولدارم اما متاسفانه نه ، خیلی وقت پیش بخاطر پدر خدابیامرزم مجبور شدم از اون خونه کذایی فرار کنم ، خدمتکار بشم خدمتکار یه خانوم . تقریبا پیر و پولدار ؛ البته اینجا خیلی خوبه اگه بعضی ادماش و فاکتور بگیریم
چون اون زمان من با بدبختی تونستم دیپلم بگیرم ؛ بعد که به اینجا اومدم برای استخدام خدمتکار شخصی خیلی ها گفتن که خانم (شیرین جون) واس تو هم سخت گیری میکنه نمیتونی بیشتر از چند روز اینجا دووم بیاری اما توجهی نکردم چون روحیه شیطونی داشتم ، میدونستم به . احتمال پنجاه درصد قبولم خلاصه دل و زدم به دریا ، رفتم پیش شیرین جون برعکس چیزایی که گفتن با لبخند نگام میکرد تو چشاش مهربونی موج میزد ، وقتی تازه کارم و شروع کردم گفتم این الکی مهربون نیست ؛ حتما یه جوری اذیتم میکنه ، اما دیدم اصلا نه تنها بدتر بلکه روز به روز بهترم میشد . یه روزم ازم پرسید کمکت می کنم تا به تحصیلاتت ادامه بدی چون تا دیپلم خونده بودم ، رشتم تجربی بود و میدونستم خیلی تو این رشته موفقم ، اون روز مطمئن شدم که زمان استخدامم فرم و با دقت خونده و . متوجه میزان تحصیلاتم شده ، و من یه مقدار خجالت کشیدم الان من بیست و سه سالمه . و لیسانس پرستاری دارم چون من توو دوران ابتدایی سه سال . جهشی خوندم ، الان چند ساله که اینجا مشغولم این زن خیلی بهم کمک کرد و بهش مدیونم ! از اتاق رفتم بیرون وای خدا کی حوصله داره این همه پله رو بالا پایین کنه بعد از یک دقیقه بلاخره رسیدم پایین ، به سمت آشپزخونه حرکت و قهوه ساز و روشن کردم بعد از چند دقیقه یک شیر قهوه توپ برای شیرین جون درست کردم ، بردم بالا رو میز گذاشتم و مشغول مرتب کردن اتاق شدم ، پرده لیمویی رنگ که بعضی جاهاش ترمه های سفید کار شده بود و کنار زدم نور خورشید داخل اتاق و روشن کرد ، در تراس رو باز کردم قهوه رو برداشتم گذاشتم رو میز کوچیک چوبی سفید ؛ شیرین عادت داشت صبح ها قهوش و داخل تراس میل کنه ، چون فضای بیرون از این قسمت خیلی فوق العاده بود و آرامش میداد ؛ یه حیاط که نه بهتره بگم یه باغ خیلی بزرگ سبز ، سنگ فراش های سفید ، گل های زیبایی که طرز شگفت انگیزی به باغ جلوه . داده بود و آب نمای وسط که اصل کاریه ، چون شبا نورپردازی جالبی داشت دوستش داشتم با صدای شیرین به خودم اومدم
شیرین: دختر کجایی خیلی غرقی ها ! من :ها ، آره شیرین جون داشتم به حیاط نگاه که چقدر از دور قشنگه شیرین : من بخاطر همین اینجارو دوست دارم اللخصوص فضای خوب و آرامش بخشی که . داره ؛ خوب رو تختم یک دست کت و شلوار


https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%ae%d9%88%d8%b4%d8%a8%d8%ae%d8%aa%db%8c-%d8%a7%d8%b2-%d8%ac%d9%86%d8%b3-%d8%a7%d8%b1%d8%a7%d9%85/
دیدگاه ها (۱)

همین که رسیدیم هتل کلید اتاق و تحویل گرفتم و رفتم بالا از بی...

برای اینکه دیرتر به خونه برسم تصمیم گرفتم تمام راه رو پیاده ...

من عاشقم یا تو؟۷لباس های رسمیم ، منو حسابی برای ملاقات با ای...

دانلود رمان رز سرخ نودهشتیاحال راننده بنشیند..سکوت کند..حرف ...

My love is king (part 3)

**پارت 6**ویو ا / توقتی از ماشین پیاده شدم یک حیاطه بزرگ و خ...

part¹توی خواب نازم بودم که با جیغ جیغ های میریا بیدار شدم او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط