Part⁴⁸

Part⁴⁸
ا.ت ویو:
دستمو بردم سمت گونه هام و لمسشون کردم که جونگ کوک گفت
کوک:فکر نمیکردم با این حرفم خجالت زده بشی
نگاهمو ازش دزدیم و دادم به غذام..مدتی همون جور بهم خیره بود بعد چند قاشق غذا برای خودش کشید و شروع کرد به خوردن..منم همراهش شروع کردم..بعد از اتمام غذا بلند شدم و ظرف هارو جمع کردم..میخواستم ظرف هارو بشورم که جونگ کوک گفت
کوک:لازم نیست ندیمه ها ها فردا میان
برگشتم و نگاهش کردم گفتم
ا.ت:خب نظرت چیه باهم ظرف بشوریم
کمی مکث کرد و گفت
کوک:باشه ولی..
قبل از اینکه حرفش تموم بشه رفتم سمتش و بو*سه ای روی گونَش گذاشتم با تعجب نگاهم میکرد لبخندی از تعجبش زدم و رفتم سمت ظرف ها مشغول شستن ظرف ها بودیم که شیطنتم گل کرد و با دستی پر از کف ازم توی صورتش چشمامش رو محکم بسته بود و نفس های سنگینی میکشید کف رو از روی صورتش پاک کرد و دست کفیش زد توی صورتم بهم میخندید..حرصم گرفته بود و دوباره کف زدم بهش و که هردو خندیدیم..انقدر خندیده بودم که پاهام سست شده بود روی زمین نشستم وقتی خندمون تموم شد جونگ کوک دستشو گرفت سمتم نفس عمیقی همراه با رگه های خنده کشیدم و دستشو گرفتم و بلند شدم..حالا دیگه ظرفی نبود همه رو شسته بودیم..بدنم رو کش قوسی دادم و روبه جونگ کوک کردم گفتم
ا.ت:خب من دیگه برم اتاقم شب بخیر
جونگ کوک با این حرفم برگشت سمتم و نگاهم کرد چهرش دیگه خندون نبود تغییر کرده بود نزدیکم شد و با صدایی که تنم رو میلرزوند گفت
کوک:نظرت چیه امشب رو توی اتاق من شبت رو صبح کنی
خودمو کشیدم عقب قلبم تند تند میزد و گونه هام داغ شده بودن و به نفس نفس افتاده بودم..جونگ کوک که این حالتمو دید تک خنده ای کرد گفت
کوک:خب نظرت چیه
نگاهمو دوختم بهش و با مِن مِن گفتم
ا.ت:فکر..نکنم نظرم مثبت باشه
جونگ کوک دستاشو کرد توی جیب شلوارش و گفت
کوک:قول میدم زیاد رو نکنم
همون جور بهش نگاه میکردم که دوباره گفته
کوک:به من اعتماد داری
با این سوالی که کرد شوکه شدم
کوک:بهم اعتماد کن
سرم رو تکون دادم..دستشو برد زیر پاهام و دست دیگش رو دور کمرم حلقه کرد و اروم از روی زمین بلندم کرد..توی اغوش گرمش بودم صدای قبلش بلند و کمی تند میزد و باعث شد لبخندی بزنم..سرم رو گذاشتم رو سینش و دستمو دور گردنش گره زدم..پله هارو اروم اروم میومد بالا تا رسیدیم به در اتاقش..میخواستم بیام پایین که محکم تر گرفتم و اجازه نداد بیام پایین..با ارنجش در رو باز کرد و وارد اتاق شدیم و در رو با پاش بست..سمت تخت رفت و منو اروم گذاشت پایین..همه کارهاش با احتیاط بود..نشست کنارم و موهایی که توی صورتم ریخته شده بود رو داد پشت گوشم و بوسه‌ای روی گوشم زد که قلقلکم اومد..روم نیم خیز شد و وجب به وجب صورتمو پر از بو*سه کرد..
ادامه دارد
🍷حمایت فراموش نشه🍷
دیدگاه ها (۱)

Part ⁴⁹ا.ت ویو:جونگ کوک روم نیم خیز شد و وجب به وجب صورتمو پ...

Part⁵⁰ا.ت ویو:جعبه رو گرفتم و بازش کردم..یه ساعت مچی داخلش ب...

Part⁴⁷ا.ت ویو:به سمت اتاقش رفتم و جلوی در ایستاده بودم که در...

Part⁴⁶ا.ت ویو:جونگ کوک دستمو گرفت و سمت عمارت برد...وسط سالن...

پرنسس من ۲۹

ویو ا. تکوک رفت و منم داشتم به این فکر میکنم که کوک برای ناه...

کوک با سرعت بالا رفت به فرودگاهکوک به باندش خبر داد که جلوی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط