روزی دو زن نزد شیخ آمدند و هر دو ادعا کردند ک مادر یک بچه

روزی دو زن نزد شیخ آمدند و هر دو ادعا کردند ک مادر یک بچه هستند .

شیخ فرمودند : بچه را وسط بگذارید و هر زن از یک طرف دست کودک را بکشد .

آن دو زن آنقدر کودک را کشیدند ک از وسط جر خورد .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
شیخ کمی جا خوردند و فرمودند :

قاعدتن نباید اینجوری می شد !!! :|
دیدگاه ها (۶)

𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 “𝑰 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒀𝒐𝒖”𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏صبح با صدای باران شروع شده ...

پارت هشتم همین حرف جونگ‌کوک مثل یه تیر خورد وسط قلب نامجون. ...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۵ صدای جیغی گوش خراش از طبقه بالا...

مربی موتور سوار

🧁 پارت ششم | جشنی که هیچ‌کس فراموش نکردیک هفته بعد...امروز، ...

مافیای من — قسمت ۲۱اسمِ مادرات چند ثانیه فقط به جونگکوک نگاه...

ابلیس

شهر در دست قاتلان است‌از دیشب تا حالا که خبر کشته شدن حمیدرض...

یه توضیح تکمیلی بعلاوه یه هشدار در این مورد لازمه !!!این وید...

#حکایت_قدیمی «سواره از پیاده خبر ندارد، سیر از گرسنه»در زمان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط