تــنــها یــک ....

تــنــها یــک ....
آغــوش میخــواهم ....

از تمــامِ ایــن هستــی ....
هســتــی .....؟؟؟

#منوچهر_بلیده
دیدگاه ها (۲)

بهترین سفری که ...تا به حالا رفته ام ...مرز بینِ لب های ...ب...

بَـغلـــم کــن کــــه .... بـریـــدم زِ دو عـالـــم .... ...

گویند لبِ یار ...کند رفعِْ عطش را ...من هرچه ...مَکیدم لبِ ا...

دلم باز هیجان می خواهد ...چیزی شبیه گرمای آغوشش ...چیزی شبیه...

"آنقدر محبت در قلبش انباشته بود که می توانست تمام آدم های تن...

همدیگر را در آغوش بگیرید ، گناهش گردن من جهان بوی مرگ می دهد...

گریه نکرد ولی نیاز داشت یک نفر او را در آغوش بکشد، نیاز داشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط