𝔀𝓲𝓷𝓽𝓮𝓻 𝓱𝓮𝓪𝓻𝓽𝔀𝓪𝓻𝓶𝓲𝓷𝓰"زمستان دل انگیز"
𝔀𝓲𝓷𝓽𝓮𝓻 𝓱𝓮𝓪𝓻𝓽𝔀𝓪𝓻𝓶𝓲𝓷𝓰"زمستان دل انگیز"
part" ⁵
"تهیونگ با تعجب و دهنی که باز میشد چیزی بگه ولی فقط تکون میخوردن به جونگکوک خیره شد..."
+ج..ج..جفت؟!!!
-آره دیگه ، جفتت!
"دستش و لای موهای بلوندش برد و بِهَم ریخت و گونه اش و کشید"
+از...از کجا فهمیدید؟!
-زیاد حرف نزن و فقط یکم استراحت کن...
"در حین گفتن جمله اش اون و روی تخت دراز میکرد تا بخوابه"
+ولی استاد...
-جونگکوک...بهم بگو جونگکوک باشه؟
+چشم استا-جونگکوک...(خجالت)
"جونگکوک کیوتی گفت و بوسه ای رو گونه اش گذاشت ، دلش میخواست لباش و ببوسه ولی باید صبر میکرد.."
"تهیونگ به چشم های مشکی و نَرم جونگکوک خیره شد و طولی نکشید به خواب فرو رفت...جونگکوک از آنجا نرفت ، برعکس کنار تهیونگ دراز کشید و اون رو از پشت بغل کرد ، بوسه ای عمیق و طولانی رو گردنش گذاشت و اون هم به خواب فرو رفت"
"مادر تهیونگ وارد اتاق شد و با دیدن آن صحنه تعجب کرد ، اما جلو رفت و پتو رو روی هردوشون کشید و موهای هردو رو نوازش کوتاهی کرد و از اتاق خارج شد"
...
"فردا صبح شد ، تهیونگ بیدار شده بود خواست به سرویس بره ولی متوجه شد دست بزرگ ، تتو دار و رگ داری محکم دور کمرش حلقه شده...با تعجب برگشت و با دیدن استادش از تعجب دهنش باز موند"
+ی..یعنی...دیشب یه خواب نبوده!...
-نه بچه...نبوده!
+استاد!
-گفتم از استاد خوشم نمیاد ، جونگکوک صدام کن
+هی...تو الان باید سره کلاس درس بدی!
-ولی دیشب یه امگا کوچولو هیت شده بود و سرما خورده بود و به عنوان جفتش باید از حالش با خبر میبودم!
+جفتم؟شما؟از چی حرف میزنید؟!!
-حدس میزدم اینقدر تعجب کنی...کیم تهیونگ ، من جفت توام!مفهوم؟
+ولی آخه...چطور فهمیدید؟
-یه جور فهمیدم ، مفهومه؟!
+بله مفهومه...
-خوبه حالا هم برو دارو هات و بخور
+باشه.
"تهیونگ از روی تخت بلند شد و بعد از انجام کارهاش داخل سرویس پایین رفت و مادرش و دید که داره قهوه میخوره"
+صبح بخیر مامان...
•صبح بخیر عزیزم!بیا صبحانه بخور و بعدش دارو هات
+شما میدونستید جونگکوک جفت منه؟
•نه ولی جوری که دیشب بغلت کرده بود لو میداد
"گونه های تهیونگ کمی سرخ شدن و سره میز نشستن ، کمی بعد جونگکوک با عذر خواهی از خونه اشون رفت"
•فردا هم نمیتونی بری دانشگاه ولی از پس فردا میتونی
+اوهوم باشه...
~~
نظر بدید چطور شده✨چون خیلی دوستون دارم پارت گذاشتم ولی این دفه برسونید شرط ها رو🌷✨
شرایط↓
لایک:۱۲۵
کامنت:۱۲۰
#فیک_کوکوی#جونگکوک#تهیونگ#بی_ال
part" ⁵
"تهیونگ با تعجب و دهنی که باز میشد چیزی بگه ولی فقط تکون میخوردن به جونگکوک خیره شد..."
+ج..ج..جفت؟!!!
-آره دیگه ، جفتت!
"دستش و لای موهای بلوندش برد و بِهَم ریخت و گونه اش و کشید"
+از...از کجا فهمیدید؟!
-زیاد حرف نزن و فقط یکم استراحت کن...
"در حین گفتن جمله اش اون و روی تخت دراز میکرد تا بخوابه"
+ولی استاد...
-جونگکوک...بهم بگو جونگکوک باشه؟
+چشم استا-جونگکوک...(خجالت)
"جونگکوک کیوتی گفت و بوسه ای رو گونه اش گذاشت ، دلش میخواست لباش و ببوسه ولی باید صبر میکرد.."
"تهیونگ به چشم های مشکی و نَرم جونگکوک خیره شد و طولی نکشید به خواب فرو رفت...جونگکوک از آنجا نرفت ، برعکس کنار تهیونگ دراز کشید و اون رو از پشت بغل کرد ، بوسه ای عمیق و طولانی رو گردنش گذاشت و اون هم به خواب فرو رفت"
"مادر تهیونگ وارد اتاق شد و با دیدن آن صحنه تعجب کرد ، اما جلو رفت و پتو رو روی هردوشون کشید و موهای هردو رو نوازش کوتاهی کرد و از اتاق خارج شد"
...
"فردا صبح شد ، تهیونگ بیدار شده بود خواست به سرویس بره ولی متوجه شد دست بزرگ ، تتو دار و رگ داری محکم دور کمرش حلقه شده...با تعجب برگشت و با دیدن استادش از تعجب دهنش باز موند"
+ی..یعنی...دیشب یه خواب نبوده!...
-نه بچه...نبوده!
+استاد!
-گفتم از استاد خوشم نمیاد ، جونگکوک صدام کن
+هی...تو الان باید سره کلاس درس بدی!
-ولی دیشب یه امگا کوچولو هیت شده بود و سرما خورده بود و به عنوان جفتش باید از حالش با خبر میبودم!
+جفتم؟شما؟از چی حرف میزنید؟!!
-حدس میزدم اینقدر تعجب کنی...کیم تهیونگ ، من جفت توام!مفهوم؟
+ولی آخه...چطور فهمیدید؟
-یه جور فهمیدم ، مفهومه؟!
+بله مفهومه...
-خوبه حالا هم برو دارو هات و بخور
+باشه.
"تهیونگ از روی تخت بلند شد و بعد از انجام کارهاش داخل سرویس پایین رفت و مادرش و دید که داره قهوه میخوره"
+صبح بخیر مامان...
•صبح بخیر عزیزم!بیا صبحانه بخور و بعدش دارو هات
+شما میدونستید جونگکوک جفت منه؟
•نه ولی جوری که دیشب بغلت کرده بود لو میداد
"گونه های تهیونگ کمی سرخ شدن و سره میز نشستن ، کمی بعد جونگکوک با عذر خواهی از خونه اشون رفت"
•فردا هم نمیتونی بری دانشگاه ولی از پس فردا میتونی
+اوهوم باشه...
~~
نظر بدید چطور شده✨چون خیلی دوستون دارم پارت گذاشتم ولی این دفه برسونید شرط ها رو🌷✨
شرایط↓
لایک:۱۲۵
کامنت:۱۲۰
#فیک_کوکوی#جونگکوک#تهیونگ#بی_ال
- ۲.۱k
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط