کونیچیوا کاوایی

کونیچیوا کاوایی 🫐🎀

دایجوبو ؟

من کوچو شینبو هستم یه اوتاکو ی رمان نویس !!

این رمان اول من هست 🥹

میشه حمایت شه ؟


اسم رمانم : وقتی گناه، عاشق می‌شود :

پـــارت 1 :

دخترِ اشتباه، در زمانِ اشتباه
باران می‌بارید.

از آن باران‌هایی که شهر را خفه می‌کند، نه خیس.

شینبو هیچ‌وقت قرار نبود آن شب از آن کوچه رد شود.

قرار نبود آن صدای تیر را بشنود.

و قطعاً قرار نبود با مردی روبه‌رو شود که اسمش در تاریک‌ترین فایل‌های پلیس ثبت شده بود.

گیو.

قدبلند.

کت مشکی بلند.

چشمانی که نه سرد بودند، نه گرم… فقط خطرناک.

شینبو یخ زد.

گیو با اسلحه‌ای که هنوز دود از لوله‌اش بلند می‌شد، نگاهش کرد.

و برای اولین‌بار در زندگی‌اش، ماشه . را نکشید.

— «اسمت چیه؟»

صداش آرام بود. بیش از حد آرام.

— «… شینبو.»

سه ثانیه سکوت.

سه ثانیه‌ای که بعداً فهمید همان سه ثانیه، سرنوشت هر دوشان را نابود کرده است.

برای پارت ۲ لایک ها بالای ۱۰ برسه مرسیییی تا بد بای بای 🌝
دیدگاه ها (۰)

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

اهوی ریز پا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط