compensation of his death Part

compensation of his death __ Part 30

سلینا: بریم داخل ماشین تا دستیارم بیاد.

و بدون اینکه منتظر جوابی از طرف پیتر باشه به سمت در پارکینگ حرکت کرد. روبه‌روی در پارکینگ ایستاد تا پیتر به سمت ماشینش بره، پس بعد از حرکت کردن پیتر به سمت ی بنز مشکی مدل آخر پشت سرش راه افتاد، روی صندلی عقب ماشین نشست و بعد از اینکه پیتر ماشین رو روشن کرد، درش هم بسته شد. ماشین حرکت کرد و روبه‌روی در بیمارستان ایستاد و‌ منتظر موندن تا میا برسد.
حدود ۴ دقیقه بعد ی دختر با موهای فر مشکی که تا روی شونه هاش می‌رسید و سویشرت کرم که رویش دو دختر بودند، به همراه یک شلوار بگ آبی یخی ۶ جیب از بیمارستان خارج شد. از مدل موها و طرز لباس پوشیدنش معلوم بود که میاست.
میا به سمت ماشین آمد و در ماشین را باز کرد و پشت سر پیتر نشست.

میا: ببخشید دیر شد.
سلینا: اشکال نداره.

سپس روبه پیتر گفت.

سلینا: میتونیم بریم.

اما قبل از تمام شدن حرف سلینا پیتر حرکت کرده بود.

...: تو واقعا فکر کردی که میتونی فرار کنی؟
سلینا: ولم کن، خواهش میکنم
...: تو باید تاوان پس بدی
سلینا: تاوان چیو پس بدم؟؟
...: تاوان مرگ او!!

سلینا با ی جیغ بلند چشماش رو باز کرد، بدنش یخ کرده بود و سرش داشت از درد منفجر میشد، دور و برش رو نگاه کرد، اون دیکه داخل اون اتاق لعنتی نبود، داخل همون بنز مشکی بود و میا که در طرف سلینا رو باز کرده بود و دستش روی شونه هاش بود، با چشمای نگران به سلینا نگاه میکرد.

میا: سلینا... خوبی؟

سلینا بذاقش رو لا هز زوری بود فرو داد و همونطور که سرش رو آروم تکون میداد، با صدای بی جونی گفت.

سلینا: آره خوبم.
میا: میخوای من به جای تو برم؟؟

سلینا با یادآوری دوباره ی همه اتفاقات، پاش رو از ماشین بیرون گذاشت تا خارج بشه، میا دستش رو گرفت و وقتی که به طور کامل از داخل ماشین بیرون اومده بود، دستش به شلوارش کشید، لبخندی دوست داشتنی زد و گفت.

سلینا: نه، میام.

سپس به پیتر که پشت سر میا ایستاده بود نگاهی انداخت و گفت‌.

سلینا: بریم.

پیتر بدون هیچ حرفی حرکت کرد و پشت سر اون هم سلینا و میا، از پله ها بالا رفتن و روبه‌روی در عمارت ایستادن، پیتر در زد و منتظر موندن تا کسی در رو باز کنه.
باز کردن در خیلی طول کشید، برای همین سلینا نگاهی به اطرافش انداخت. از درخت ها ی سر به فلک کشیده که دور تا دور عمارت رو گرفته بودن میشد فهمید که از فلورانس (دومین شهر مهم ایتالیا) خارج شدن. با باز شدن در نگاهش را از اطراف گرفت و به روبه‌رویش داد. پیتر از سر راه کنار رفت تا سلینا و میا بتوانند وارد شوند. از دید بیرون این عمارت، فقط یک عمارت معمولی، تما به نمایی منحصر به فرد به نظر میرسید، اما از داخل، شبیه یک موزه ی عصر ویکتوریا با معماری باروک، نچندان ساده و خاص، طوری خاص که دیگر در دنیا لنگه نداشت. سلینا چند قدم دیگر جلو آمد و سرش را بالا برد تا بتواند از معماری بی نظیر سقف هم لذت ببرد. لبخند آرامی از این زیبایی بر روی لب هایش آمده بود، غرق در تماشا بود که با صدایی نگاهش به سمت راستش جلب شد.

________________________

اینم از پارت امشب خوشگلا
میدونم خیلی کمه ولی چون قول داده بودم که میزارم مجبور شدم بزارمش.
پارت بعدی رو حتما طولانی میزارم.
بوس به همتون
شب بخیر
🌷🫂💗⭐️
دیدگاه ها (۴)

compensation of his death __ Part 29...: من بادیگارد آقای ری...

compensation of his death __ Part 10سلینا بعد از اینکه سوار ...

compensation of his death __ Part 26۱۰ دقیقه از زمانی که حرک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط