از دلت بپرس مال کیست؟
از دلت بپرس مال کیست؟
تو مال منے
خودم کشفت کرده ام!
تو با من مے خندے،
با من گریه مےکنے،
درد دلت را به من مےگویے،
دیوانه!
دلت براےِ من تنگ مےشود،
ضربان قلبت با من بالا مےرود،
با سکوتم ،
با صدایم
با حضورم ،
با غیبتم
تو مال منے
این بلاها را خودم سرت آورده ام
به من مےگویے دوستت دارم
و دوست دارے
آن را از زبان من
فقط من بشنوے
براے که مے توانے خودت را لوس کنے ؟
نازت را بخرد
و به تو دست نزند ؟
چه کسےبا یک کلمه
با یک نگاه
دلت را مےریزد ؟
بعد خودش آن را جمع مے کند
و سرِ جایش مے گذارد ؟
چه کسے احساساتت را تر و خشک مےکند ؟
اشکت را درمےآورد
بعد پاک مے کند ؟
چه کسے پیش از آن که
حرفت را شروع کنے
تا ته آن را نفس مےکشد ؟
دیوانه!
من زحمتت را کشیده ام ،
تا بفهمے هنوز مے توانے
شیطنت کنے ،
انتظار بِکشے ،
تپش قلب بگیرے ،
عاشق شوے
تو حق ندارے خودت را
از من و من را از خودت بگیرے،
تو حق ندارے ،
من شکایت میےکنم
از طرف هر دویمان!
از تو
به تو
چه کسے قلب مرا آب و جارو مےکند ،
دانه مے پاشد
تا کلمات مثل کبوتر
از سر و کول من بالا بروند ؟
چه کسے همان بلاهاے را
که من سرِ تو آوردم
سرِ من آورده ؟
من مال توام
دیوانه!
زحمتم را کشیده اے
کشفم کرده اے...
نترس!
چند سوال مے پرسم و مے روم
یک : چند سال پیرت کرده اند ؟
دو : چند سال جوانت کرده ام ؟
سه : از دلت بپرس مال کیست ؟
چهار : اگر جاے خدا بودے،
با ما چه مے کردے ؟
پنج : کجا برویم ؟
دستت را به من بده..
تو مال منے
خودم کشفت کرده ام!
تو با من مے خندے،
با من گریه مےکنے،
درد دلت را به من مےگویے،
دیوانه!
دلت براےِ من تنگ مےشود،
ضربان قلبت با من بالا مےرود،
با سکوتم ،
با صدایم
با حضورم ،
با غیبتم
تو مال منے
این بلاها را خودم سرت آورده ام
به من مےگویے دوستت دارم
و دوست دارے
آن را از زبان من
فقط من بشنوے
براے که مے توانے خودت را لوس کنے ؟
نازت را بخرد
و به تو دست نزند ؟
چه کسےبا یک کلمه
با یک نگاه
دلت را مےریزد ؟
بعد خودش آن را جمع مے کند
و سرِ جایش مے گذارد ؟
چه کسے احساساتت را تر و خشک مےکند ؟
اشکت را درمےآورد
بعد پاک مے کند ؟
چه کسے پیش از آن که
حرفت را شروع کنے
تا ته آن را نفس مےکشد ؟
دیوانه!
من زحمتت را کشیده ام ،
تا بفهمے هنوز مے توانے
شیطنت کنے ،
انتظار بِکشے ،
تپش قلب بگیرے ،
عاشق شوے
تو حق ندارے خودت را
از من و من را از خودت بگیرے،
تو حق ندارے ،
من شکایت میےکنم
از طرف هر دویمان!
از تو
به تو
چه کسے قلب مرا آب و جارو مےکند ،
دانه مے پاشد
تا کلمات مثل کبوتر
از سر و کول من بالا بروند ؟
چه کسے همان بلاهاے را
که من سرِ تو آوردم
سرِ من آورده ؟
من مال توام
دیوانه!
زحمتم را کشیده اے
کشفم کرده اے...
نترس!
چند سوال مے پرسم و مے روم
یک : چند سال پیرت کرده اند ؟
دو : چند سال جوانت کرده ام ؟
سه : از دلت بپرس مال کیست ؟
چهار : اگر جاے خدا بودے،
با ما چه مے کردے ؟
پنج : کجا برویم ؟
دستت را به من بده..
- ۱.۴k
- ۰۸ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط