‎‌‌‌‌‌

‎‌‌‌‌‌
چشمِ تو بس که سیاه است شبم تاریک است

شبِ مهتابِ مرا رنگِ عزا ریخت به هم


#ناصرپروانی
#شبتــــــــــون_شاعرانـــــــھ🌙
دیدگاه ها (۱)

‎‌‌‌‌‌ پیراهنی که بویش، در چشم شهر پیچیدبگذار پاره باشد ، من...

‎‌‌‌‌‌حافظ به یاری غزل،قرآن ِعشق آورده بودسی جز را با عشوه ا...

چشم من، چشم تو را دید ولی دیده نشدمن همانم که پسندید و پسندی...

در لغت نامه ی چشمان تو گشتم اما "رحم" تنها لغتی بود که معنا ...

غمِ  تنهایی  عذاب  است  به یادت  چه کنم دلِ  سر گشته ىِ من  ...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط