بهشت برای تو کم است...

بهشت برای تو کم است...

خدا باید یک صندلی بگذارد درست وسط عرش و تو را بنشاند کنار دست خودش و یک چای زعفرانی تعارفت کند

و بگوید :

بنوش و خستگی در کن؛ کجا میخواهی بروی؟همینجا بمان ،بهشت برای تو کم است...

من فدات بشم. عمرممم..فرشته مهربونم..
دیدگاه ها (۱)

سکوت و صدای تو را دوست دارمتو خوبی.. خدای تو را دوست دارممرا...

هنر نزد....من فدای خنده هات.

دنیاااام.به بودنت افتخار میکنم..تو مایه سربلندی منی...همه وج...

” آغوشت ”میتواند قشنگترینسرخط خبرها باشد !وقتی …” تو..قشنگ ت...

سناریو

پارت آخر ---صبح شد. نور کمرنگ از لای پرده‌ها به داخل می‌ریخت...

---ا.ت همان جا ایستاد.راهرو خالی بود.دستمال سفید توی دستش بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط