عمر پا بر دل من مینهد و میگذرد

عمر، پا بر دل من می‌نهد و می‌گذرد،
خسته شد چشم من از این همه پاییز و بهار
نه عجب گر نکنم بر گل و گلزار نظر
در بهاری که دلم نشکفد از خنده‌ی یار...

#فریدون_مشیری
دیدگاه ها (۳)

در رهش از ما و دل بیگانه تر دانی که کیست؟ گریه بی حاصل ما ،آ...

نرگسش چشم و لبش غنچه و خندان لب و مستنازم آن دست که این دست...

نه صبر هست ما را، نه دل، نه تاب هجران مائیم و نیم جانی، آن...

پیشکش نگاه زیباتون

غزل شماره ۲✿ سعی کردم که شود یار ز اغیار جدا آن نشد عاقبت و...

نفسم بند و دلم تنگ و هوا بارانیستحال من بعد وداعت بخدا بحران...

✿ دیدی که یار چون ز دل ما خبر نداشت ما را شکار کرد و بیفکند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط