دیروز که نبودی چشم هایم باز پشت سرت دروغ میگفتند،تهمت میز

دیروز که نبودی چشم هایم باز پشت سرت دروغ میگفتند،تهمت میزدند...
میگفتند با دیگری دیدن تو را...
برگرد،بیا و دست دروغ هایشان را رو کن...
یکدفعه دیدی گولشان را خوردم و وقتی برمیگردی دیگر تمام شده ام...
دیدگاه ها (۱)

آنان که غرور مرا له میکنند:آنان که کاخ آرزوهایم را ویران میک...

فریاد فریاد فریادانقدردلم برای کسی که عاشقش هستم میتپدولی او...

ﭼﻪ ﮐﺴﮯ ﻣﮯﺩﺍﻧﺪ ﺁﻏﻮﺵ ﮔﺮﻣﺖ ﺩﺭ ﻫﻮﺍﯼ ﻟﺬﺕ ﻳﮏ ﻫﻤﺎﻏﻮﺷﮯ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻣﺮﺍ ﺍﺯ ...

من از شکسته عاشقانه باز میگردم، جایی که واژه های درونم جان ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط