love Between the Tides

love Between the Tides⁷³

من میرفتم عقب و اون نزدیک تر که خوردم به دیوار و یک دستش رو کنار سرم گذاشت
تهیونگ: یک سال باهم نبودیم و هفته قبل هم ناراحتم کردی پس الان نمیخوای جبران کنیم؟
ا/ت: همم باید فکر کنم
تهیونگ: چشم یک ثانیه بهت فرصت میدم سکوت نشانه ی رضایت است
ا/ت: همم
تهیونگ: یک ثانیه به پایان رسید شما تبدیل به خانم کیم شدید
بغلم کرد و رفتیم داخل اتاقش و منو گذاشت روی تختش و خیمه زد روم و بعد شروع کرد به بوس**یدنم منم دستم رو حلقه کردم دور گردنش

بعد از چند دقیقه
تهیونگ: عشقم فکر نمیکنی یه چیزهایی اضافه هستند و دارند مزاحم میشند
ا/ت: چی؟
سریع شروع کرد به کنار زدن لباسم و منم شروع کردم به باز کردن دکمه های لباسش
و بعد شروع کرد به بوسیدنم گردنم
با بوسه‌ای که روی گردنم گذاشت، لرز خفیفی توی تمام بدنم حس کردم نفس‌هایش گرم و نزدیک بود و فاصله بین ما هر لحظه کمتر می‌شد دستم هنوز دور گردنش حلقه بود و می‌تونستم تپش قلبش را حس کنم
تهیونگ آرام سرش را بالا آورد و چند ثانیه فقط نگاهم کرد همان نگاه عمیق و شیطنت‌آمیزی که همیشه باعث می‌شد قلبم تندتر بزنه
تهیونگ: یک سال گذشته ولی هنوز وقتی نگات می‌کنم همون حس قبلی برمی‌گرده
لبخندی زدم و دستم رو روی گونه‌اش گذاشتم و انگشتم رو آرام روی صورتش کشیدم
ا/ت: تو همیشه همینطوری حرف می‌زنی یا فقط وقتی می‌خوای دل یکی رو ببری؟
پیشانیش رو به پیشانیم تکیه داد.
تهیونگ: دل تو رو که از قبل برده بودم
ا/ت: دیوونه...

فردا صبح
چشمانم رو باز کردم تهیونگ رو دیدم
ا/ت: میدونی چیه؟
تهیونگ: جانم
ا/ت: مثل یه رویاست هیچوقت فکر نمیکردم دوباره بتونیم درکنار هم باشیم
تهیونگ: ولی الان هستیم
ا/ت: تهیونگ قول میدی بهم همه چیز رو بگی هیچ چیز رو مخفی نکنی؟
تهیونگ: باشه چشم قول میدم
بغلش کردم
تهیونگ: باید یه کادو خوب به چهیونگ بدیم
ا/ت: 😄
تهیونگ: عشقم من برم صبحانه آماده کنم تا تو دوش میگیری من اماده کردم
ا/ت: صبر کن نه نه من بدون تو هیچجا نمیرم
تهیونگ: باهام میای صبحانه درست کنی؟
ا/ت: نه توهم باید دوش بگیری
تهیونگ: خب تو اول برو من بعد از تو میرم
ا/ت: نه
تهیونگ: من اول برم بعد تو.؟
ا/ت: نه
تهیونگ: پس مشکلت چیه؟
ا/ت: میترسم دلم برات تنگ بشه
تهیونگ: فقط چند دقیقه میخوای دوش بگیری
ا/ت: خب دلم تنگ میشه
تهیونگ: یعنی نمیخوای بری؟
ا/ت: نه میخوام برم اما برم که دلم برای تو تنگ نشه
تهیونگ: یعنی میگی... اوممم باهم بریم؟؟
ا/ت: اوهومم، نمیشه؟
تهیونگ: بچه شدی؟
ا/ت: نه میخوام باتو برم میای؟
تهیونگ: صبحانه چی؟
ا/ت: بعد میخوریم میریم بیرون میخوریم بیا بریم
تهیونگ: چشم هرچه بانو میگه باید بگم چشم

چند دقیقه بعد
تهیونگ: آبش سر نیست؟
ا/ت: نه تهیونگ تو زمانی که این خونه رو خریدی چرا خونه ای خریدی که وان حمامش دونفره و بزرگ باشه
تهیونگ: گفتم یه روز با عشقم بیام باهم دوش بگیریم😉
ا/ت: قبل از اینکه با من باشی یا بعد؟
تهیونگ: شوخی کردم اینجا قبلا برای پدرم بوده الان داد به من چند تا خونه اینجا داشت که این شد برای من
ا/ت: آها پس اینجا برای پدرت بوده پدرت هم با مادرت..
تهیونگ: چی میخوایی بگی؟
ا/ت: هیچی😄پس چرا این وان بزرگه
تهیونگ: نمیدونم بعد از پدرم میپرسم شاید دلیل مهمی داشته
ا/ت: 😄دارم به این فکر میکنم وقتی بچه دار شدیم با وجود بچه ها چگونه باهم بیایم حمام؟
تهیونگ: اومم نمیدونم هنوز که بچه ای نیست پس فرصت زیاد داریم اما وقتی بچه ها میان مثلا روزهایی که نیستند یا زمان هایی که خوابن
ا/ت: نکنه قبلا بهش فکر کرده بودی
تهیونگ: نه
ا/ت: تهیونگ بیا موهام رو شامپو بزن تا من شامپو بدن بزنم برای خودم
تهیونگ: چشم خوشگل من
تهیونگ داشت سرم رو با آب تمیز میکرد که ناگهان صدای آیفون اومد..
ا/ت: کیه؟
تهیونگ: نمیدونم کسی از دوستام آدرس اینجارو ندارند
ا/ت: خب چند دقیقه بعد خودش میره
تهیونگ: نه اگر از اعضای خانوادم باشه میاد داخل چون پسورد در رو میدونند
ا/ت: خب برو سریع برو حوله بپوش در رو باز کن من میرم لباس بپوشم
تهیونگ: باشه

#فیک
#سناریو
#taehyung
#تهیونگ
#فیکشن
#رمان
#عشق_بین_جزر_و_مد
دیدگاه ها (۱۸)

love Between the Tides⁷⁴تهیونگ: اومدمدوهی: سلام داییتهیونگ: ...

love Between the Tides: آخرسه روز پیش تهیونگ: چشمات رو ببند ...

love Between the Tides⁷²ا/تخونه بودم زنگ زدم به چهیونگچهیونگ...

love Between the Tides⁷¹یک ساعت بعدچشمانم را باز کردم دیدم ب...

Love in the dark①⑨ا/ت: صبحانه باید چیز گرم بخوری نگران بودم ...

love Between the Tides⁶⁰یونا: نه باهامون بیا تهیونگ: آره بیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط