.نباید شیشه را با سنـــــــــگ بازی داد !

.نباید شیشه را با سنـــــــــگ بازی داد !
نباید مست را در حال ِ مستــــــی . . .
دست ِ قاضـــــــــی داد !
نباید بی تفاوت !
چتر ماتـــــــــــــــــم را . . .
به دست ِ خیــــــــــــــــس باران داد !
کبوترها که جز پرواز ، آزادی نمی خواهند !
نباید در حصار میـــــــــــــله ها
با دانه ی گنــــــدم . . .
به او تعلیم مانـــــــــــدن داد
دیدگاه ها (۲)

می توان باهم بود، بی هراس ازهمه فاصله ها/می توان دل خوش کرد،...

چراغی در دست چراغی در دلم زنگار روحم را صیقل می دهم آینه ای ...

ﺧﻮﺵ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺳﯿﻨﺪﺭﻻ ... ﻟﻨﮕﻪ ﮐﻔﺸﺶ ﺭﺍ ﺟﺎ ﮔﺬﺍﺷﺖ ... ...

تنهایی را بلندترین شاخه درخت، خوب می فهمد..... انگار هر چه ب...

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ .⊱ ....

مردی در ساحل...[پارت ششم]روز بعد...از صبح باران ریزی می‌باری...

کاری از قوای سگانه....الاصول ضد ولایت فقیه نیستن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط