محوی زیبایی او
محوی زیبایی او
پارت ۴
ویو رزا
رفتم نزدیک مامانم پشت یه میز کوچیک نشسته بود
+ چیشده ؟ بابا سقوط کرده ؟ مامان بزرگ فوت کرده ؟
م/ر: یه خانومی بهم زنگ زد و ......
( مکالمه زن ناشناس و مادر رزا )
( زن ناشناس = ن )
ن سلام ببخشید مزاحم شدم من زن سوم شوهرتون هستم و این روزا من باردارم وقتی فهمیدم که من تنها زنش نیستم خیلی ناراحت شدم وقتی بهش زنگ زدم صدای ناله ی زن دیگه ای رو شنیدم زنگ زدم که بپرسم شوهرتون خونه هست
م/ر: اون بهم گفتش که پرواز داره و ۲ هفته پیش رفته
ن اوه ببخشید گفتم شاید پیش شما باشه
( پایان مکالمه )
م/ر: اره اینطوری بود
من تو این سال ها از مامانم متنفر بودم ولی برای چند لحظه دلم واسش سوخت
+ من میرم سر درسم کاری داشتی صدام کن
ازش رد شدم هنوز غمگین پشت میز بود روی میز عکسایی از یادگاری های مادر با پدرم بود که اون رو بیشتر غمگین میکرد
وارد اتاقم شدم لباسم رو عوض کردم و یه دوش ۲۰ مینی گرفتم .....لباس پوشیدم ....کتابام رو از کیفم در اوردم .......شروع کردم به درس خوندن
❤️حمایت شه ❤️
❤️گزارش نشه ❤️
پارت ۴
ویو رزا
رفتم نزدیک مامانم پشت یه میز کوچیک نشسته بود
+ چیشده ؟ بابا سقوط کرده ؟ مامان بزرگ فوت کرده ؟
م/ر: یه خانومی بهم زنگ زد و ......
( مکالمه زن ناشناس و مادر رزا )
( زن ناشناس = ن )
ن سلام ببخشید مزاحم شدم من زن سوم شوهرتون هستم و این روزا من باردارم وقتی فهمیدم که من تنها زنش نیستم خیلی ناراحت شدم وقتی بهش زنگ زدم صدای ناله ی زن دیگه ای رو شنیدم زنگ زدم که بپرسم شوهرتون خونه هست
م/ر: اون بهم گفتش که پرواز داره و ۲ هفته پیش رفته
ن اوه ببخشید گفتم شاید پیش شما باشه
( پایان مکالمه )
م/ر: اره اینطوری بود
من تو این سال ها از مامانم متنفر بودم ولی برای چند لحظه دلم واسش سوخت
+ من میرم سر درسم کاری داشتی صدام کن
ازش رد شدم هنوز غمگین پشت میز بود روی میز عکسایی از یادگاری های مادر با پدرم بود که اون رو بیشتر غمگین میکرد
وارد اتاقم شدم لباسم رو عوض کردم و یه دوش ۲۰ مینی گرفتم .....لباس پوشیدم ....کتابام رو از کیفم در اوردم .......شروع کردم به درس خوندن
❤️حمایت شه ❤️
❤️گزارش نشه ❤️
- ۶۴۷
- ۰۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط