دختر داشت توی کافه تریا کاپوچینو میخورد پسری اومد یه کاغذ

دختر داشت توی کافه تریا کاپوچینو میخورد پسری اومد یه کاغذ تا شده انداخت روی میزش و رفت،
دختره خیلی با خودش کلنجار رفت که کاغذ و برداره یا نه !! اخر اونو برداشت گذاشت لای دفترش شب تو اتاقش از خودش پرسید ایا این پسر میتونه اغاز راه خوشبختی باشه یا شاید بدبختی ؟ بالاخره دل به دریا زد کاغذ باز کرد با کمال تعجب دید که روی کاغذ نوشته شده:
.
.
.
.
.
.
..
.
.
..
کاپوچینورو با نی نمیخورن بززززززغااااااااااااااله!
دیدگاه ها (۵)

پارت 1

گربه ای در نیمکت کناری...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 7صبح روز بعد، ویولت زودتر از همیشه ب...

Intertwined fate of two enemies-part 1

•●عـنـوان: ܩوریرتی وطܔ پرࡄت- 𝆏۱۵●•_راوی_ (برای اولین بار از ...

«رایحه پنهان»امروز روز استراحت تهیونگ بود.از صبح هیچ کاری ند...

(بچه ها از همین الان بگم پایان این فیک غمگینه اگه می خواین ن...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟒 ☕🌷𓂃 ࣪˖ ִֶָ «این یکی با قبلیا فر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط