بازیدرخون
بازی_در_خون🍷🔪
پارت صد شصت شیش🍷🔪
دیگه حرفی نزدم ، فقط چشمامو بستم تا دردم کمتر بشه
خودش ماساژم داد
توی جلسه رفته بودم
میخواستم بخوابم که سریع شروع کرد به شستنم
پوفی کشیدم
هر دقیقه حموم بودم
الان حتما میخواست موهام و خشک کنه..
خودش همه کارامو انجام داد
منم مثل مرده متحرک فقط وایساده بودم
برد بیرون
با حوله همه ی بدنم و خشک کرد
بعد شروع کرد لباس پوشوندنم...
+با سشوار خشک نکن حوصله ندارم
اخم کرد
_مگه میشه؟ سرما میخوری ..
اوهومی گفتم
دراز کشیدم روی تخت که یهو یاد حرفای خدمتکارا افتادم
دوباره بغض کردم
چشمام پر شد
اومد کنارم که با دیدن چشمای پرم کلافه گفت
+چته دوست داشتنی؟؛
_خدمتکارات بهم میگفتن بد کاره
اخماش رفت توهم
+برای حرف بی ارزش بعضیا گریه میکنی؟ میدم بندازنشون بیرون..
پارت صد شصت شیش🍷🔪
دیگه حرفی نزدم ، فقط چشمامو بستم تا دردم کمتر بشه
خودش ماساژم داد
توی جلسه رفته بودم
میخواستم بخوابم که سریع شروع کرد به شستنم
پوفی کشیدم
هر دقیقه حموم بودم
الان حتما میخواست موهام و خشک کنه..
خودش همه کارامو انجام داد
منم مثل مرده متحرک فقط وایساده بودم
برد بیرون
با حوله همه ی بدنم و خشک کرد
بعد شروع کرد لباس پوشوندنم...
+با سشوار خشک نکن حوصله ندارم
اخم کرد
_مگه میشه؟ سرما میخوری ..
اوهومی گفتم
دراز کشیدم روی تخت که یهو یاد حرفای خدمتکارا افتادم
دوباره بغض کردم
چشمام پر شد
اومد کنارم که با دیدن چشمای پرم کلافه گفت
+چته دوست داشتنی؟؛
_خدمتکارات بهم میگفتن بد کاره
اخماش رفت توهم
+برای حرف بی ارزش بعضیا گریه میکنی؟ میدم بندازنشون بیرون..
- ۲.۷k
- ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط